تبليغاتX
هر چی که بخوای از همه جا

هر چی که بخوای از همه جا

ماهواره , کامپیوتر , شبکه , دوست یابی , طنز , خبر داغ , سایت جدید , ...

چند داستان 1 – 19 شما

 

 

 

داستانها و خاطرات شما

 

چند داستان 1 – 19 شما

 

مطالبی رو که در پایین لینک آن را آوردم

ممکن است بعد از مشاهده شما جزو یکی از گروههای زیر قرار بگیرید :

 

1 – بگید ، وای خدای من !!!

من اصلا از این مطالب خوشم نمی یاد ...

آخر زمون که میگن همینه ...

دیگه به کی میشه اعتماد کرد ...

استقفرالله !!! انشا الله اون بلاگه فیلتر بشه ...

 

2 – بگید ، ام ، ام ، اه !!!

بد نیست ...

یعنی خوبه که آدم از جنس مخالف اطلاعات داشته باشه

ولی من از تجربش خوشم نمی یاد

 

4 – بگید ، چی بگم !!!

خوبه خوب یک نیازه که تو همه هست ،

تو من ، تو تو و تو همه ...

اگه بد بود که خدا نمی آفریدش ...

من بدم نمی یاد تجربش کنم ...

ولی با کسی که دوستش دارم یعنی فقط شوهرم .

حلال وار ...

 

5 – بگید ، ایول چه باحال بود !!!

منو یاد تجربه خودم انداخت ...

خیلی حال کردم دمت گرم ...

 

6 – بگید ، نمیدونم !!!

آخه من تجربه نکردم و اطلاعات کافی ندارم ...

شاید تجربش کنم ...

ولی خوبه که در موردش نوشتید ...

حد اقل یه چیزایی ما یاد میگیریم ...

 

7 – بگید ، از نظر اجتماعی !!!

خوبه چون باعث میشه چشم و گوش ما باز بشه ...

گول نخوریم ...

بدونیم داستان از چه قراره ...

اونور بازی کی نشسته ...

 

و....

 

که شما لطف میکنید نظراتتان رو برام میگذارید ...

 

از همه خواهش میکنم که در صورتی رو این لینک کلیک کنند که بالای 1 – 19 سن داشته باشند ...

 

از همه پوزش می خواهم اگر بی ادبی هست ...

ولی خوب تو این بلاگ که نیست ...

فقط لینک مطالبش اینجاست ...

 

در ضمن چیزایی هست که واقعیت هست و تجربیات و داستانهای واقعی هست که اتفاق افتاده ...

 

هر روزه در گوشه و کنار این دنیا صدها اتفاق مثل اینها اتفاق می افته ...

که بیشتر از نادانی ( خیلی می بخشید ) و اطلاعات کم جوانان ما میباشد ...

و باعث بد بختی و مشکلات حل نشدنی میشود ...

 

هر چیزی تعادلش خوبه ...

زیاده روی در هر چیزی بده ...

دوست میخوای یک نفر ...

رابطه میخوای با یک نفر ...

نه هر روز با یکی و هر روز یک جا !!!

اگه طرف خوب نبود یک نفر دیگه ...

ولی نه هر دقیقه با یکی ...

 

مراقب خودتون باشید !!!

بیماری و موارد بد زیادی وجود داره ...

حتما سعی کنید بتونید نیازهاتون رو کنترل کنید ...

نه اینکه نیازها شما رو کنترل کنند …

و هر کاری برای به دست آوردنش بکنید …

 

اشکالی نداره تو یکی رو دوست داری الان همه جوره با هم هستید ، شناخت کافی دارید رو هم ، خوب شیتنت هم شاید بکنید ...

 

ولی با آگاهی کامل از همه چیز و پیشگیری از همه مواردی که ممکنه که به شما یا دوستتون آسیب برسونه .

 

من خودمم آدم کاملی نیستم …

مثل بعضی ها خودم رو پاک و بدون گناه نمیدونم …

ادعا هم نه کردم و نه میکنم …

من خودم پر از اشکالم و هر کسی تو موقعیت قرار بگیره مهمه …

نه اینکه کنار گود قرار بگیره بگه لنگش کن …

و دستش به گوشت نمیرسه بگه پیف پیف بو میده …

ولی گوشت که گیر می یاره خودشو میکشه …

یا خودشون همه کاری میکنند ولی به ما که میرسه بد میشه و درست نیست …

ماهواره بده ، 1 – 19 بده ، رابطه نا مشروع بده ،

سم یا تومه هم بده درست ولی وقتی با یک چیزی تزئین میشه دیگه وسوسه انگیز میشه و طرف به چیز دیگه ای فکر نمیکنه …

یک سید از روی گرسنگی بیشتر تا کنجکاوی هست که به سراغ تومه میره و گیر می افته …

 

هر چی جوانان ما امکانات رفاهی و نیاز هاشون بیشتر مورد توجه قرار بگیره و راحت تر و بیشتر ( البته با کنترل ) با جنس مخالف را بطه داشته باشند براشون عادی میشه و اگر مشکل مسکن و پول و دیگر مشکلات نبود باور کنید خیلی از این جوانان ما ( خیلی میبخشید ) تن فروشی و یا 1 – 19 های پر خطر نداشتند …

 

هر کس میتونه برداشتی بکنه خوب یا بد بستگی به باتن

و طرز تفکر شما داره من قبول یا رد نمیکنم این موضوع رو ...

 

شما دوستای گلم خود عاقل و بالغ هستید ...

خود تصمیم بگیرید ...

 

و تجربیات و داستانها و نظراتتان را در قسمت نظرات در پایین همین مطلب و درهمین بلاگ یعنی

 

http://tehran2iran.mihanblog.com

 

بگذارید ...

 

با تشکر: مدیریت بلاگ

 

بعد از این همه مقدمه بریم سر اصل مطلب :

 

تبادل دختر و زن بین دو تا دوست!!! 

براي ديدن ادامه مطالب کليک کنيد

 

1 - 19 حمید جان با مهناز جان!!! 

براي ديدن ادامه مطالب کليک کنيد

 

1 - 19 دو همسایه علی(20ساله)با فاطمه(9ساله) 

براي ديدن ادامه مطالب کليک کنيد

 

داستانهای 1 - 19 ایرانی(علی با پری) 

براي ديدن ادامه مطالب کليک کنيد

 

داستان 1 - 19 مهیار با نفیسه و سارا 

براي ديدن ادامه مطالب کليک کنيد

 

داستانهای 1 - 19 ایرانی(1 - 19 دو همسایه) 

براي ديدن ادامه مطالب کليک کنيد

 

داستان 1 - 19 فریبرز با خواهر زنش نسرین 

براي ديدن ادامه مطالب کليک کنيد

 

داستان 1 - 19 مامان و پسر 

             براي ديدن ادامه مطالب کليک کنيد

 

آدرس منبع مطالب :

 

http://www.bandy.co.sr/

 

 

                                           ارسال شده از طرف : یوسف

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 19:43  توسط سید نیما نصیری  | 

حامله بيدم !!!

 

 

 

داستانها و خاطرات شما


حامله بيدم !!!

 

 

بعضي زنها خوشگلن صكصي نيستن...

بعضيا صكصي هستن خوشگل نيستن ...

بعضيا هم صكصي هستن هم خوشگل هستن....

بعضيا هيچ کدومش نيستن (مثل خودم) .....

يه همکار دارم يه زن حدود فکر کنم سي ساله شايدم کمتر... هم سن خودم....

اسمش سيسيليا هست بهش مي گيم سي سي......

آقا اين سي سي خوشگلو صكصي هست که هيچ.....

خوش تيپ هم هست که هيچ ....

خوش برخورد هم هست که هيچ .....

مهربون هم هست.....

خلاصه که خدا همه چي به اين زن داده.....

البته من زياد برخورد ندارم باهاش...

ساعت کاريم بهش نميخوره ولي خيلي دوست داشتني و خون گرمه برعکسه خيلي زناي سوئدي.....

اين سي سي خودش يه دوست پسر داره که اتفاقا ديروز براي اولين بار پسره رو ديدم....

گفت من دوست پسر سي سي هستم ساعتشو جا گذاشته....گفتم پس سي سي خوشگله ماله توئه ....

خنديد گفت آره.... پسره بچه بود ها.....

فکر کنم بيست ساله....

ولي خوب اينجا عاديه اين چيزا..... حلالش باشه....

سي سي جون حالشو ببره....

ايشالا به پاي هم پير شين مادر....

فقط کاندوم يادت نره....

 چون دو روز ديگه که پسره هوس زن بيست ساله بکنه تو ميموني و زر زر يه بچه.. هه هه.....

آره مي گفتم....

يه پسر ديگه هست همکارم فنلانديه که همه دوستش دارن.....

در عين اينکه خيلي جدديه خيلي هم شوخه و باحاله و همه دختراي سر کار توي نخش هستن.....

اون هم هيچ کدومو تحويل نمگيره .......

يه دوست دختر داره که خيلي دوستش داره ....

ميگه مي خوام به زودي ازش خواستگاري کنم ازدواج کنيم....

حالا سه ساله دارن با هم توي يه خونه زندگي ميکنن ها !!! خسته نباشيد.... هه هه....

خوب اينا همه مقدمه بود تا اصل داستانو تعريف کنم واسه تو خواننده احتمالي که ک... شعراي منو ميخوني احتمالا.......

چند روز پيش به دليل فشار عصبي و يه سري ناراحتيا حالم بد بود.... شب کار هم بودم.... خ

لاصه اونقدر حالم بد شد که بالا اوردم.....

البته خودمو به موقع به توالت رسوندم....

از توالت بيرون امدن همانا و تبريک همکارا هم همانا !!! مبارکه پس حامله هستي....

حالا هي بيا قسم و آيه که نه بابا....

به جون خودم حامله نيستم.....

از اونا اصرار از من انکار......

(پس فکر نکنيد اين خاله زنک بازيا فقط مال ايرانه ها)..... مال اينجا هم هست......

آقا يه بنده خدا استفراغ کرده ديگه اين حرفا چيه اخه.....

خلاصه تا دو سه روز بايد به همه جواب مي دادم که حامله نيستم....

ديروز هم اتفاقي با سي سي کار مي كردم.....

تا نشستم گفت شنيدم حامله هستي.... تا اومدم بگم نه...

پسره فنلانديه گفت "اعتراف کن ديگه....

بگو به همه که با من خوابيدي و حامله شدي" ....

هه هه.... آقا منو ميگي خشکم زد.....

قيافه سي سي در اون لحظه ديدني بود.....

واقعاً شوك زده شده بود....

اصلاً نفهميد که پسره فنلانديه شوخي ميکنه چون خيلي جدي گفت...

من هم گفتم بذار يه زره سر به سر اين سي سي ور پريده بذارم....

برگشتم به پسره فنلانديه گفتم "مگه قرار نبود به کسي نگي... هرگز نميبخشمت" ....

و خلاصه ديگه زديم زيره خنده....

اگه نميخنديديم خوب مي شد سي سي رو سر کار گذاشت....

حالا يکي نيست بگه سي سي جان الهي درد و بلات بخوره توي فرق سر من ....

خوب تو که خودت دوست پسر داري به همون قانع باش ديگه....

ديگه چرا مي خواي مخ اين پسره فنلانديه رو بزني.....

ببين من چه زن خوفي هستم به همين يه مرد که دارم قانع هستم .... خوب تو هم قانع باش ديگه..... آره ديگه

خلاصه موقعي که ساعت کاريم با اين پسره فنلانديه يکي باشه قش قش ميخندم خيلي با نمکه....

نتيجه ميگيريم که چي? که خانوما هرگز سر کار استفراغ نکنن.....

 

پنجم تير هشتاد و پنج 2006/06/26

 

 

 

منبع : بلاگ متولد 1357

 

                                           ارسال شده از طرف : motevalled

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 19:10  توسط سید نیما نصیری  | 

آفتاب آفتاب آفتاب

 

 

داستانها و خاطرات 1 – 19 شما

آفتاب آفتاب آفتاب

 

 

امروز رفتم يه جا ديدم دارن يه ساختمون ميسازن....

هفت هشت تا عمله هم بودن اونجا مشغول کار....

همشون لخت شده بودن...

چون سر ظهر بود و عجب افتابي...

 همه فقط با شلوارك.... اوف چه هيکلايي....

عمله هاي صكصي بلوند و خوش هيکل....

عملگيتونو بکنم.... فلگيتونو بکنم... هه هه...

راستي هرکس آفتاب رو اختراع کرده خيلي دمش گرم....

بايد جايزه نوبل بگيره والا....

خيلي خوب چيزيه اين آفتاب....

آدم حال ميکنه خدايي...

اونقد هم بدم مياد آدم برنزه ميشه ميشينه توي آفتاب....

تنها چيزيش که باحاله اينه که ممه دو رنگ ميشه...

خيلي بانمک ميشه...

نصف سفيد نصف برنزه....

آخ آفتاب آفتاب آفتاب....

عجب هوايي شده چند روزه....

خدا کنه همين جور بمونه...

 

چهاردهم تير هشتاد و پنج 2006/07/05

 

 

منبع : بلاگ متولد 1357

 

                                            ارسال شده از طرف : motevalled

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 19:7  توسط سید نیما نصیری  |