تبليغاتX
هر چی که بخوای از همه جا

هر چی که بخوای از همه جا

ماهواره , کامپیوتر , شبکه , دوست یابی , طنز , خبر داغ , سایت جدید , ...

یک کادوی نچسب

 

 

 

آموزش روابط اجتماعی


یک کادوی نچسب

 

-سلام اومدي....?

-آره اومدم... سلام.....

- کجا بودي ?

-رفته بودم ورزش....

-افرين پسر خوب.... لباساتو در جا دربيار از توي ساک که نمونه... تا منم غذا رو آماده کنم.....

-اوکي...

برو ديگه چرا وايسدي نگا ميکني منو.....

-چيه ? چي مي خواي قايم کني?

-هيچي برو يه دقيقه.....

-اوکي.... بيام ?

-آره بيا... بيا اين ماله توئه........

-اوا دستت درد نکنه... چي هست ?

-بازش کن.......

-به چه مناسبتي ?

-هيچي همينجوري.....

-به به عجب مرد خوبي شده.... بي مناسبت واسه من کادو مي گيره... لبو بده بياد......

-بازش کن ديگه.....

-اوکي
بازش ميکم....يه شلواره..... با ديدن شلواره وا ميرم.....

واي اصلاً نه رنگشو دوست دارم نه مدلشو.....

اين مرد من خيلي خوش سليقست ولي اين شلوار رو من دوست ندارم......

چه بگم بهش حالا.... نميخوام بزنم توي ذوقش...

همچين با ذوق و شوق کادو رو بهم داد که نگو و نپرس...آخي

-خوشت اومد عزيزم ....

-آره دستت درد نکنه... بيا بريم غذا بخوريم......

-بپوش مي خوام ببينم توي تنت......

-حالا باشه بعد....

-نه همين الان.. !

-اوکي......

-به به چقدر بهت مياد .....

-بد نيست ولي كاش يه رنگ ديگه بود.......

-نه اتفاقا اين رنگ بهت مياد......

-اگه بشه عوضش کنم خوبه .....

-چرا مي خواي عوضش کني? مگه دوستش نداري ?

-چرا دارم خيلي قشنگه.... ولي كاش يه رنگ ديگه بود.....

-اوکي با هم ميريم يه رنگ ديگه هم بخر..... ولي اينو عوض نكن... من حال ميکنم اينو بپوشي......

-باشه ميپوشم دستت درد نکنه.............

از حالا عذا گرفتم که کي و کجا بايد شلواره رو بپوشم...... اصلاً بهم نمياد.....

به نظر شما تو این جور مواقع باید چه کرد ؟

 

منبع : بلاگ متولد 1357

 

                                          ارسال شده از طرف : motevalled

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 19:8  توسط سید نیما نصیری  | 

سوئد کجا لوس آنجلس کجا

 

 

آموزش روابط اجتماعی

 

سوئد کجا لوس آنجلس کجا

 

جام جهاني همين الان تموم شد....

آقا ما رفتيم لالا که فردا صبح زود دوباره روز از نو روزي از نو....

فقط اينو بگمو برم لالا......
دزدي در روز روشن....

يه نفر يه مسيج فرستاده توي ياهو...

از اينا که مثلا واسه سي چهل نفر فرستاده ميشه و نوشته

"بچه ها اين عکسا رو وقتي توي لوس آنجلس بودم خودم گرفتم"....

ß رو من کلیک کن ببین à

 

عکساي نازنيني که من با دستاي نازنين خودم گرفتم در كشور شهيد پرور سوئد !!!

يارو نوشته که خودش در لوس آنجلس گرفته.....

اخه دادش تو اصلاً مي دوني لوس آنجلس رو چه جوري مينويسن ?!!

واقعا که......

اين عکسا حرفه اي نيست من هم عکاس نيستم ولي خوب آدم ميمونه چه جور ملت توي روز روشن دروغ ميگن !!!

حالا درك ميکنم وبلاگ نويسايي که مطالب خيلي خوب مينويسن يا عکساي حرفه اي خوب ميذارن و ديگران اونا رو به اسم خودشون توي وبلاگشون ميذارن چه احساسي دارن

 

کار مفيد امروز : شاد کردن دل يه آدم پير به طوري که دستمو گرفت بوسيد....

 

شاد کردن دل ديگران احساس خوبي داره امتحان کنيد

 

هجدهم تير هشتاد و پنج 2006/07/09

 

منبع : بلاگ متولد 1357

 

                                            ارسال شده از طرف : motevalled

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:56  توسط سید نیما نصیری  | 

خدا نکنه گدا غني بشه

 

 

آموزش روابط اجتماعی

 

خدا نکنه گدا غني بشه

 

 

ببينيد مسئله اينجاست که آدم اصالت خودشو يادش نره ....هه هه....

چه بي مقدمه زدم توي خال....

خوب ببينيد.... نگا کنيد توي چشاي من... نگا کنيد....

توي همين چشاي بابا قوري من....

خيلي کفرم مي گيره از اين ملت که اصالت خودشونو يادشون ميره....

يادشون ميره کي بودن و از کجا اومدن....

باز مي خوام به اين عروساي عزيز پستي گير بدم.....

توي اين مملکت خراب شده يعني سوئد تا دلتون بخواد دختر دهاتي داريمو دختر شهرستاني که عروس پستي اومدن اينجا....

به کسي توهين نشه ها....

من منظورم به اونايي هست که اصالت خودشونو يادشون ميره.....

آقا اينا اولش که ميان اينجا مثل موش ميمونن....

بهشون کمک ميکني...

ميخوان برن دكتر باهاشون ميري مترجم ميشي براشون....

راهو چاهو يادشون ميدي....

بهشون ميگي که تا جايي که ممکنه از زناي طلاق گرفته فاصله بگيرن چون اکثر اين زن ها عشق به هم زدن زندگي بقيه رو دارن....

همه نه ها ولي اكثرا...

خلاصه که کمکشون ميکني....

يه مدت ميگذره و اين خانوما شروع ميکنن دم در اوردن....

يهو واسه خودشون کسي ميشن.....

يقه کم کم بازتر ميشه...

دامن کم کم كوتاه تر ميشه...

کم کم پشت ماشين ولوو ميشينن و ديگه خدا رو بنده نيستن....

واي سوئد هم اخه شد جا....

توي ايران نوکر کلفت داشتيم....

اينو داشتيم... اونو داشتيم.... حالا هيچي هم نداشتن ها....

فکر کن يه عروس پستي رو که يه پدر زحمت کش داشته که بايد نون هفت هشت تا بچه رو ميداده....

ديگه وضع همچين خانواده اي معلومه ديگه.... ولي نه..

نه.. نه...

اينا توي ايران بهترين جاها زندگي ميکردنو بهترين ماشينا رو سوار بودن....

آقا زد و ما رفتيم ايران...

مادر يکي از اين خانوما رو اتفاقي توي يه مجلس ختم ديديم....

از اين تيپاي چادري که اونقد با دندون چادرو گرفتن که جاي تفشون روي چادر مونده....

ولي بيا و خانمو ببين...

هر کي ندونه فکر ميکنه دختر شاه بوده.....

ادعا داره اين هوا......

همچين ميشينه واسه خانوماي ديگه تعريف ميکنه که اينو داشتيم اونو داشتيم....

آقا ما هم هيچي نگفتيم....

گفتيم بذار طرف توي خواب و خيال خودش باشه....

ولي آقايون دمشون گرم خدايي....

ما چند تا دوست داريم از دهات هاي ايران هستند که خيلي ساله اينجان...

صاف و ساده تعريف ميکنن و به پدر مادرشون افتخار ميکنن....

خوشم مياد از اين آدما که اصالت دارن.....

ولي امان از زن جماعت..... واه واه واه


خوب اين مرد مربوطه باز امروز منو سورپرايز كرد و يه کادو واسه من خريد که ذوق مرگ شدم...

خيلي دوست داشتم....

ولي خوب به جاش يه سري چيزا مي خواد که بعد از آپ کردن وبلاگ بايد انجام بشه....

ديگه ملتفت هستيد که چي ميگم ....

آره همون ديگه.... دقيقا همون....

گفتم بيام اينجا آپ کنم بلکه دست از سرم برداره....

هه هه...

والا من توي اين وبلاگ چشم خوردم....

مدتيه از صکص فراري شدم....

قبلا هي زرت و زرت مي خواستم ....

سير بشو نبودم....

از بس توي وبلاگ نوشتم ملت چشمم زدن....

الهي چشمتون در بياد اگه منو چشم زديد.....

چشم نداريد يه زن نيمه داغ ببينيد....

اون دنيا دم پل صراط جلوي راهتونو ميگيرم...

حالا بينندگان احتمالي اين نظرخواهي رو ميبندم چون فعلا وقت جواب دادن به بعضي دوستان رو ندارم که هميشه ميان اينجا....

والا بي معرفت نبيدم....

خيلي زن خوفي بيدم....الکي

 

بيستم تير هشتاد و پنج 2006/07/11

 

 

منبع : بلاگ متولد 1357

 

                                           ارسال شده از طرف : motevalled

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:55  توسط سید نیما نصیری  | 

خدا بيامرزه اديسونو که وبلاگو اختراع کرد

 

 

آموزش روابط اجتماعی

 

خدا بيامرزه اديسونو که وبلاگو اختراع کرد

 

 

خداييش اگه آدم فکر کنه اين وبلاگ چيز خوبيه ....

هر کس اختراع کرده يا اکتشاف کرده دمش گرم....

ولي خوب اون بدبختي که اختراع کرده يا اکتشاف کرده

ديگه خبر نداشته که اين وبلاگ حداقل واسه ايرانيا ميشه اداي روشن فکري ....

اگه داري اينو ميخوني اول اينو بخون....

 

ß رو من کلیک کن à

 

خوندي....

نه?! مرض....

گفتم بخون ديگه..... آها اوکي.....

ببينيد تو رو خدا اين همه وبلاگ هست

و خدايي خيلي وبلاگاي خوبي هم هست.....

صرف نظر از وبلاگايي مثل وبلاگ خودم

که توش جز ک... شعر چيزي نيست البته....

ولي خوب ايا تمام اون افراد

به اون چيزايي که مينويسن اعتقاد دارن

يا اينکه دارن ادا در ميارن....

خوب معلومه که خيلي راحته که مرد باشي

و بشيني در وبلاگ بگي " بله بله

من هم كاملا موافقم که دختر هم مثل پسر

كاملا آزاده که قبل از ازدواج روابط جنسي داشته باشه " ......

ولي ايا خدا وکيلي اون طرف به اون چيزي که مينويسه اعتقاد داره......

نه والا .....از هر ده نفر نه نفر خالي بندي ميکنن....

و اداي روشن فکري در ميارن و حتي ممکنه

در چند وبلاگ مختلف چند شخصيت مختلف هم داشته باشن....

حالا معلوم نيست چرا ملت انقدر اصرار دارن که ادا در بيارن....

طرف هيچي از سياست حاليش نيست

هي ميشينه الکي مطلب مينويسه هي به ديگران گير ميده

که شما چرا اينا رو نمينويسين....

بياين ميخوايم ايرانو نجات بديم....

يکي نيست بگه بيشين بينيم بابا حالت خوش نيست.....

خلاصه که ملت هم حال دارن
ولي خوب از اونجايي که گفتن چار ديواري اختياري....

پس هرکس حق داره هر چي مي خواد بنويسه

البته تا جايي که پاشو روي دم ديگران نذاره....

و اجازه بده اونا هم هر چي ميخوان بنويسن .....

ولي خوب كاش هرکسي خودش بود و جرات داشت

حدقل توي دنياي اينترنت چهره واقعي خودشو نشون بده

------------------------------------------------------

اين عکسم خودم امشب گرفتم...

درخت پنج دست... آدم ياد پنج تن ميفته...

 

ß رو من کلیک کن تا ببینی à

 

عکساي قبلي رو که گذاشتم توي فليکر و چند نفر گفتن فيلتره به زودي ميذارم اينجا که اميدوارم فيلتر نباشه .....

چرا تازگيا نميشه اينجا عکس گذاشت ?!!!

بيست و چهارم تير هشتاد و پنج 2006/07/15

 

منبع : بلاگ متولد 1357

 

                                            ارسال شده از طرف : motevalled

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:53  توسط سید نیما نصیری  | 

مرد بودن خوبه یا زن بودن ؟

 

 

آموزش روابط اجتماعی

 

مرد بودن خوبه یا زن بودن ؟

 

 

تا حالا به اين فکر کردي که اگه با همين سن و سال که هستي جنس مخالف بودي الان چه زندگي داشتي و چه احساسي داشتي و چه چيزايي به دست ميوردي و چه چيزايي از دست ميدادي....

نه.... فکر نکردي....

خوب فکر کن ديگه....

الان فکر کن....

مثلا من اگه الان با همين سن يه مرد بودم چه مي شد....

خوب احتمالا مجرد بودم...

يه دوست دختر هم داشتم...

شايد هم مذهبي بودم...

يه زن بيوه صيغه کرده بودم از اين زناي چادري...

پدر مادرم مي رفتن شمال...

زنه رو ميوردم توي خونه مي گفتم انکهتو وز زشتو دو دست رختو تو مدبختو سر تختو....

عروس خانم بگو بله.... هه هه....

يه بار من نميتونم يه مطلب جدي بنويسم ها...

الکي خوش بيدم....

خوب به هر حال چه حسي داشت مرد بودن...

حس زياد خوبي نبود احتمالا...

هي يه ريز بايد مخ ميزد آدم...

الان به يه دختر ميرسيدم مي گفتم اي قربون کونت قربون چشت قربونت يه جاي ديگت....

اون هم مي گفت اوا خدا مرگم بده نكن همچين....

دو ساعت ديگه همينا رو به يه دختره ديگه مي گفتم....

اين دختراي احمق هم فوري باور مي كردن فکر مي كردن من به عنوان يه مرد يا پسر واقعاً راست ميگم ....

نميدونن که بابا جان اين مردا همه از پسر پيغمبر بگير تا پسر شمر همه فقط دنبال يه چيز هستن....

ملتفت هستيد که چي ميگم...

دقيقن همون ديگه...

اسم اون چيزو که نميتونم اينجا بگم آبرو دارم اخه...

خوب برگردم به دنياي مردها...

بعدش مثلا اگه مرد بودم خوب ديگه يه ده بيست سي سانتي اضافه داشتم که هي زرت و زرت ميخواست راست بشه بره توي اعصاب آدم...

بابا ننت خوب بابات خوب بشين سر جات ديگه...

ضايع بازي در نيار...

جلوي يه خانومه متشخص نشستي حالا اين لامصب هم راست بشه...

واي چقدر ضايع ميشه....

حالا يه لحظه برگردم به دنياي زنها...

آقا يه بار با يه آقاهه حرف مي زدم يه دفعه اتفاقي چشمم افتاد به اونجاش....

واي چشمتون روز بد نبينه.......

وحشت کردم حالا مي خواستم پق بزنم زير خنده ولي ديدم اخه شوخي شوخي با دم شير هم شوخي....

بدبخت خودش هم طرف سرخ و سفيد شد.... هه هه...

خوب برميگرديم به دنياي مردا....

هي بيا ناز اين زناي آکله رو بکش...

اينا هم هي ناز ميکنن ...

هي شماره بده قرار بذار.....

ولي مگه ميذارن آدم به اونجا که مي خواد برسه....

نه بابا مگه به اين سادگياس....

اخه هي ميخوان با چار تا ماچ و بوسه سرو تشو به هم بيارن....

هي آدمو ميذارن توي کف....

 لعنت به اين زن جماعت...

خوب بابا بياو بذار ما به وصالت برسيم ديگه....

قول ميدم خودم بگيرمت...

قول ميدم بيام خواستگاريت....

ننمو راضي ميکنم.... قول ميدم....

از من اصرار از اون انکار....

ميگه پاره ميشه پردهه...

جلوي شوهر آينده شرمنده ميشم ...

ميگما به درك اوکي بيا از پشت ديگه.....

خلاصه يه ذره الکي قربون صدقش ميرم....

تو قشنگي تو ملنگي ديگه از تو چشم قشنگترو کون قشنگترو لنگ قشنگتر توي دنيا نيست....

زن جماعت هم که احمق....

با شنيدن چار تا از اين حرفا مثل ماست وا ميره .....

يه چار بار حالشو ميبرمو بعدش ميگم عزيزم منو تو به درد هم نميخوريم....

ميرم سراغ زن بعدي.....

مرد بودن هم عالمي داره ها واسه خودش....

هي مخ ميزنيو عشق و حال ميکني....

هر ساعت دلت خواست مياي خونه...

هيچکس کار به كارت نداره....

هيچکس نگران پرده و حامله شدنو اين حرفا نيست...

خلاصه بعد از اين همه مخ زدن ها و با اين زن و اون زن خوابيدن ها....

يهو رگ غيرتم گل ميکنه و ميگم که ننه زن مي خوام ...

دختر هم باشه نجيب هم باشه دست نخورده هم باشه....

پردش هم اصل باشه ها....

نرفته باشه يه ماه قبل از عروسي دوخت و دوز کرده باشه....

زن من بايد زني باشه که افتاب مهتاب رنگشو نديده باشه....

سينهاشم در ضمن خيلي بزرگ باشه...

حالا اگه زشت بود به درك ولي سينش خيلي بزرگ باشه...

کم سن هم باشه که خودم تربيتش کنم....

هر چي هم بيسوادتر بهتر...

که هر چي خواستم بزنم توي سرش....

تند تند هم واسم بزادو خلاصه حالي به حولي....

 

خوب فعلا تا همين جا داشته باشيد...

چون مرد مربوطه داره صدام ميکنه حاج خانوم تشيف بيار....

يه شب هم با هم تعطيليم تو باز رفتي سراغ اينترنت....

خوب راست ميگه ديگه...

معني نداره....

 فعلا برم يه کم زن باشم تا بعد....

مهمترين مسئله رو يادم رفت بگما....

اگه مرد باشم ديگه ماهي يک بار هي دل درد و کمر درد و سر درد ندارم ديگه...

هي مجبور نيستم که به زايمان و دردش و بدبختياي بعدش فکر کنم....

نه بابا انگار مرد بودن خيلي راحته ها......

خوب حالا تو هم که داري اينو ميخوني يه کم روش فکر کن ببين به چه نتيجه اي ميرسي

خواهشا فقط اگه در اين مورد حرفي داري بنويس....

 

از نوشتن فحش و دري وري هم خودداري کن

که اصلاً حالشو ندارم ....

 

بيست و پنجم تير هشتاد و پنج 2006/07/16

 

 

منبع : بلاگ متولد 1357

 

                                            ارسال شده از طرف : motevalled

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:33  توسط سید نیما نصیری  | 

از زندگي چي مي خواي آخه ؟

 

 

آموزش روابط اجتماعی

 

از زندگي چي مي خواي آخه ؟

 

 

بحث داغ زندگي ما اين روزا بحث بچه هست.....

من با چه زبوني بهش بگم که من بچه نميخوام.....

نميخوام مسئوليت قبول کنم.....

مي خوام بچه باشم .....

چقدر به اين و اون جواب پس بدم.....

واي خدايا عجب گرفتاري شدم.....

عجب غلطي کردم .......

وقتي خودت با بيست و هفت سال سن

هنوز نمي دوني کي هستي و چي مي خواي

ديگه چه دليلي داره يه بچه رو هم بدبخت کني....

هان چه دليلي داره........

 

اين هم با نمکه ببین

ß رو من کلیک کن à

 

دوم مرداد هشتاد و پنج 2006/07/24

 

منبع : بلاگ متولد 1357

 

                                           ارسال شده از طرف : motevalled

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:27  توسط سید نیما نصیری  | 

ارتقاء سلامت روان همسرتان ، رابطه‌اي صميمانه

 

 

مطلب جالب

 

ارتقاء سلامت روان همسرتان ، رابطه‌اي صميمانه

 

شما مردان اگر تمايل به ارتقاء سلامت روان همسرتان و ايجاد رابطه‌اي صميمانه با او داريد به نكات زير توجه خاص داشته باشيد:

 

1-    زنان را درك كنيد:

 

 شما بايد نيازهايشان، عواطفشان،شادي،

ناراحتي، سرزندگي، كسالت و خوب و بدشان را درك كنيد.

 

به ويژه اگر مورد بي مهري قرار گرفته‌اند، بايد موقعيت آنان را درك و با آنان همدلي نماييد.

 

 2-    زن‌ها گفتگو را دوست دارند:

 

زن با صحبت كردن تخليه مي‌شود.

 

اگرچه به نظر شما او در صحبت كردن افراط مي‌كند، هرگز او را از گفتن باز نداريد.

 

3ـ گوش دهيد:

 

اولين نشانه درك شما از ازن اين است كه به صحبت‌هايش به دقت و با توجه گوش دهيد.

 

هنگام صحبت او با دست‌هايتان ور نرويد، روزنامه نخوانيد، سرتان را بالا بياوريد، صميمانه نگاهش كنيد و

 

4ـ از بيان راه‌حل‌هاي كوتاه و قطع گفتار او خودداري نماييد:

 

 با سرعت چاره‌جويي و تدبير نكنيد.

 

زن نمي‌گويد كه شما چاره‌جويي كنيد بلكه مي‌گويد تا مسئله را بيان كرده باشد،

 

براي مثال :

 

مي‌گويد سرم درد مي‌كند.

 

نگوييد: برو دكتر.

 

بگذاريد به صحبت‌ها ادامه دهد.

 

5- از او بخواهيد تا بيان كند:

 

نه تنها از گوش كردن اجتناب نكنيد،

 

حتي از او پرسش هم بكنيد تا بيشتر توضيح دهد و حرف بزند.

 

6- زن به توجه نياز دارد:

 

به او توجه كنيد،

 

به نيازهايش، به لباس‌هايش، به صورتش، به فعاليت روزانه‌اش.

 

براي مثال

 

وقتي او كفش تازه خريده و به شما مي‌گويد چطوره؟

 

فقط با يك كلمه (خوبه) نظر خود را ندهيد.

 

اين نادرست است.

 

شما بايد به وجد بياييد.

 

به دقت نگاه كنيد و بگوييد:

براي پاي تو زيباست.

 

7- زن دوست دارد مرد مقتدر باشد:

 

ضعيف نباشيد.

 

همان قدر كه مردان از قدرتمند بودن لذت مي‌برند، زنان هم از تماشاي قدرت مرد لذت مي‌برند.

 

8- زن دوست دارد كه به او احترام بگذاريد:

 

احترام به زن براي او خيلي لذت‌بخش است.

مثلاً زماني ‌كه هر دو، پاي در ايستاده‌ايد بگوييد اول خانم‌ها و او جلو برود.

 

هرگز زن را جلوي بچه‌ها، فاميل و غريبه‌ها خرد نكنيد.

 

9- زن از اينكه مورد علاقه است لذت مي‌برد:

 

اساساً زن بيش از مرد، به صميميت نياز و توجه دارد،

 

با او صميمي شويد و احساس دوست داشتن خود را در گفته‌ها و رفتار به او نشان دهيد.

 

مثلاً با كلام و صوت زيبا او را صدا كنيد.

 

در خانه و در حضور او لباس تميز بپوشيد.

 

10- زن به اعتبار نياز دارد:

 

احترام و توجه شما به او اعتبار مي‌دهد.

 

به ويژه در حضور ديگران و تا حد زيادي اين شما مردانيد كه به او اعتبار مي‌دهيد.

 

 11ـ  به زن قوت قلب بدهيد:

 

به او بگوييد كه دوستش داريد،

 

بگوييد كه هميشه حمايتش مي‌كنيد،

 

بگوييد كه تنهايش نمي‌گذاريد،

 

بگوييد كه حجم عمده‌اي از مشكلات زندگي او را به دوش مي‌كشد،

 

بگوييد كه او كانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد.

 

12ـ هرگز همسر خود را با ديگران مقايسه نكنيد.

 

در حضور همسرتان از زنان ديگر چه به صورت تمجيد، يا انتقاد و ايراد صحبت نكنيد.

 

اين مسئله حساسيت آنها را برمي‌انگيزد.

 

مثال: آن خانم متين و با وقار بود يعني تو به اندازه او متين نيستي و از نظر من بر تو ارجحيت دارد،

 

با اين سخنان اگر چه منظوري نداشتيد،

 

اما به زندگي صميمي شما آسيب مي‌رساند.

 

13‌ـ همسر خود را با القاب زيبا و پسنديده مورد خطاب قرار دهيد.

 

چنان كه رسول خدا (ص) همسرش را حميرا (گل سرخ) خطاب مي‌كرد.

 

14ـ محبت:

 

به شكل مستمر محبت خود را به او ابراز كنيد و گاهي از طريق هديه دادن به مناسبت‌هاي مختلف (سالگرد ازدواج، تولد و ) به همسرتان، آن را عملاً تاييد كنيد.

 

15ـ از خود گذشتگي:

 

در زندگي گذشت و از خودگذشتگي را پيشه كنيد.

 

16ـ صفات نيك:

 

سعي كنيد فهرستي از قابليت‌ها و صفات نيك همسرتان را در نظر بگيريد و از آنها تمجيد و تعريف كنيد.

 

                                 ارسال شده از طرف : misheh_nemisheh

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 17:33  توسط سید نیما نصیری  |