فیلمهای روز روی پرده سینماای ایران
این ماه با وقت کمی که دارم رسیدم برخی از فیلم ها را ببینم ...
براتون از فیلم نامه و داستان چند تاشون قدری تعریف میکنم ...
اولین فیلم توفیق اجباری !
این فیلم رو تو سینمایی که در خیابان پیروزی ، چهار راه کوکاکولاست دیدم
سینمای بدی نیست و من از خیابان پیروزی خاطرات زیادی دارم ..
با بازی محمد رضا گلزار و رضا عطاران و ...
این فیلم به نظر من با لوکیشنهای کم بسیار کم خرج بود ...
شاید وجود ستارگان در این فیلم هزینه ساخت فیلم را بالا برده باشد ....
محمد رضا گلزار در نقش خودش یعنی محد رضا بازی میکند ....
زن وی به دلیل مشغله کاری بسیار محمد به دلیل بازیگری و صحبتهای دوست وکیل خود
میخواهد که از وی طلاق بگیرد ..
رضا عطاران هم در نقش برادر زن محمد به نمک فیلم می افزاید ...
رضا با عکس محمد تو چت رومها و اینترنت مخ دخترها رو میزنه ...
در این گیر و دار زن و شوهر صاحب خانه محمد که زن را مامی صدا میکنند به مسافرت میروند ...
شب فامیل مامی که یک دختر خوشگل است از خارج به ایران می آید ...
محمد وی را به ساختمان مامی راهنمایی میکند و کلید را به او میدهد ...
دختر شب که از تنهایی میترسد به طبقه پائین می آید ...
و از محمد می خواهد که در ساختمان او بخوابد ...
محمد میگوید نمیشود ولی رضا وی را به داخل دعوت میکند ....
محمد به ناچار وی را به اتاق خواب خود راهنمایی میکند ...
رضا یهو کرمش میگیره میگه من میرم دیگه ...
محمد که تا به حال به زور رضا رو بیرون میکرد حال خواهش میکنه که رضا بمون ...
زنم ، خواهرت فکر بد میکنه ...
اما رضا میره و محمد شب را روی میز بیلیارد وسط سالن میخوابد ..
صبح که پا میشه میره اتاق خواب میبینه دختره نیست رفته بالا صبح زود ...
ولی صبحانه مفسلی برایش آماده کرده ....
شروع به خوردن میکنه که زنش یهو میاد تو به بهونه برداشتن کفشاش ...
نگو رضای بد جنس کلی خالی بسته که محمد یک زنی رو آورده و ....
زن محمد اتاقها رو میگرده به همراه رضا ...
ولی چیزی پیدا نمیکنند و رضا خیت میشه ...
خلاصه طی کش مکشهای داستان زن محمد با اون دختره دوست میشه ..
نقشه میکشن که بگن زن محمد حامله است تا محمد علاقه بیشتری نشون بده و همینجور هم میشه ...
اما محمد به زودی بو میبره که دروغ بوده و با ناراحتی میره به شمال ...
زن به دنبالش میرود و در آنجا آشتی ، آشتی ....
این بود خلاصه داستان این فیلم ...
دومین فیلم مادر زن سلام
این فیلم رو تو سینمای که کنار ایستگاه مترو سبلان هست دیدم ...
بین سبلان شمالی و جنوبی ...
در مورد سینما بگم که اصلا سینمای مناسبی نیست ...
مخصوصا طبقه سومش که بسیار کوچک و بیشتر شبیه یک اتاق است ...
آخه سینما 3 طبقه با 3 فیلم متفاوت است ...
در این فیلم فتحعلی اویسی و اون دختره که تو سریال الیاس نقش دختر دکتر بود و من اسمش رو نمیدونم و ....
بازی کردند ، بازیگران دیگر زیاد مشهور نیستند ...
این فیلم از تیپ فیلمهایی ایت که به فیلم فارسی معروفه ....
مرد ( آقای اویسی ) دارای 3 دختر است که یکی را شوهر داده ...
بیچاره دختر اولی که شوهر کرده ، شوهرش بیخیاله و اعتیاد داره ....
و دختر هر روز با گریه خونه پدر میاد ....
در همین گر و دار تو فکرن که دختر دومی رو شوهر بدن یا نه ؟
دختر در پنهان با یک پسر آشنا شده که پیتزا فروش سر کوچه است ...
وی پسر پهلوان محل بوده و مدت زیادی در خارج زندگی میکرده ....
در این گیر و دار پدر برای ازدواج دختر شرایطی میگذارد ...
زن همسایه که تو کار همه دخالت میکنه انواع خواستگارها رو میاره برای دختر ...
پسر پیتزا فروش هم میاد ولی رد میشن همه ...
پسر به کمک زن فضول همسایه شروع به تغییر دادن خود میکنه ...
در همین حین زندگی دختر اول و برخی اطرافیان نیز به نمایش کشیده میشود ...
شوهر دختر اولی که میفهمد زنش حامله است و داره پدر میشه خانه را ترک میکنه ....
در خیابان پرسه میزنه و شب را در پارک میگذراند و در آنجا با آدمهای بدبختی آشنا میشه ...
صبح اون آدمها پسر رو با حال بد ( چون معتاد بود ) میبرند به بیمارستان ...
پسر تصمیم به ترک میگیره ...
از اون طرف پسر پیتزا فروش هم کم کم رضایت پدر دختر را جلب میکند ...
و عروسی و نی نای نایو ، آخر فیلم فارسی و خوشبختی و همه به هم میرسند ...
سومین فیلم علی سنتوری...
با عرض پوزش این فیلم رو تو سینما ندیدم ...
تو یک جا دعوت بودم و بعد که فلم رو دیدم فهمیدم که ...
فیلم تو بازار پخش شده اونم دی وی دیش ....
از پچ پچ ها و شایعاتی که به گوشم رسیده میگن ...
وزارت ارشاد مجوز اکران نداده بهش ... یا طولش داده باعث پخش فیلم شده ...
برخی هم میگن که تو یک جشنواره شرکت کرده پخش کردن فیلمش رو ...
این شایعات و شایعات دیگر که چقدر راست و دروغ است خدا میدونه ...
داستان در مورد یک خواننده است ....
این خواننده فرزند یکی از از کله گنده های شهر است ...
مادرش از این آدمهاست که هر هفته تو خونه سفره میاندازد و آدم معتقدی است ...
تا حدی که آنها این پسر را به دلیل مطربی از خانه بیرون میکنند ...
پسر یک روز در زیر زمین خانه سنتوری پیدا میکند و از به بعد زندگیش تغییر میکند ...
وی میشود بهترین نوازنده سنتور و در کنار آن خواندن هم ادامه میدهد ....
شعرها و آهنگهای این فیلم را محسن چاوشی ساخته ....
صدای وی در فیلم به جای صدای پسر قرار داده شده ...
پسر در کنسرتهای خود با دختری که به بهانه یاد گیری نوازش سنتور به و نزدیک شده آشنا میشود ...
بعد ها میفهمد که دخت خود نوازنده خوبی در نواخت پیانو است ...
بعد از مدتی تو سالن خانه جاره ای پسر یک چادر میزنند و از یک روحانی دعوت میکنند ....
آخوند به داخل چادر مسافرتی میرود و عقد آنها را جاری میکند ...
آنها میگویند که کسی را ندارند .....
در ابتدا زندگی خوب وخوشی دارند و بسیار خوشبختند ...
اما کم کم پسر در میهمانی ها رو به مواد مخدر می آورد و...
مجوز کارهایش دیر داده میشود و مجبور میشود در مراسم عروسی هم بخواند ..
در مراسم عروسی و جشنهای خصوصی مشروب را هم امتحان میکند ...
در یکی از پارتی ها که پسر نشه نشه است و داره برای مهمانان میخواند ...
زنش با پسری آشنا میشود و وی به او پیشنهاد هم نوازی در کنسرتهایش را میدهد ...
بعد ها پسر داستان ما که علی نام دارد از روی بیکاری و نیاز به مصرف مواد مخدر
با رفتن زنش به کنسرت موافقت میکند ...
حال زنش کار میکرد و او دود میکند ...
کم کم رو به تزریق می آورد و هر چه زنش کار میکند او به بدن میزند ...
زن شبها با آن پسر تا دیر وقت بیرون است و او آخر شبها میرساندش خانه ...
علی از پنجره شبی بگو و بخند آنها را میبیند و به اسم خودش غیرتی میشود ...
تو بگو مگویی که دارند دختر تنش به سنتور علی میخوره ...
علی با عصبانیت به سمت دختر رفته و او را میزند ...
دختر که از اعتیاد علی و این رفتار او خسته شده از خانه او به خانه مادرش میرود ...
او تصمیم به جدا شدن از علی را میگیرد ...
حال دیگر علی شکسته تر از قبل شده ...
در یک مهمانی دعوا میشه و تمام آلات موسقی وی شکسته میشه و حتی دست علی رو هم میشکنند ...
حالا دیگه علی پولی برای مصرف مواد نداره !!!!
به خانه پدری میره و با فریاد کشیدن از اونها پول میگیره ....
پدر علی به خانه علی میاد ، بعد از مدتها علی رو مبینه ...
علی ازش میخواهد که سرنگی که تو آشپز خانه است رو بیاره براش بزنه ...
پدر از همه جا بی خبر می آورد و میگه من بلد نیستم ...
علی میگه کاری نداره رگم رو پیدا کن و براش میزنه ...
بعد میفهمد که مواد برای پسرش تزریق کرده و او معتاد است ...
گریان میخواهد که ببردش تا ترک کند ولی علی میگه تا حالا کجا بودی ؟
جیب پدر را خالی میکند از پول و میگوید من می خواهم بمیرم ...
پدر میرود ...
صاحب خانه علی را بیرون میکند و خانه را برای ساختن جدید تخریب میکند ...
اسباب علی رو به بیرون می ریزد ....
علی رو به حاشیه شهر میبرد و در چادر در کنار معتاد های دیگر زندگی میکند ...
روزی زنش با آن پسر نوازنده که میخواستند با هم برن خارج با هم علی رو تو پارک میبینند ...
زن به بابا علی زنگ میزنه و میگه من دارم میرم از ایران و از علی طلاق گرفتم ...
الان اون رو دیدم که از من فرار کرد و وضعیت بدی داشت بیاید شما بهش برسید و میره ...
پدر وقتی به آنجا میرسه کلی معتاد دورش میکنند و او با وحشت فرار میکند ...
بعد ار ساعاتی با مقامی که داشته با کلی پلیس بر میگرده و علی رو از اونجا میبرند ...
علی رو به مرکز ترک اعتیاد میبرند و سموم رو از بدنش خارج میکنند ...
و او ترک میکند ...
علی داستانش را برای دکتر میگوید و او از دکتر میخواهد که آنجا بماند ...
دکتر برایش یک سنتور کادو میگیرد ...
علی شروع به آموزش معتادهای در حال ترک به موسیقی و نوازش سنتور میکند ...
و برای آنها کنسرت میگذارد ...
این بار پدرش هم شرکت میکند و او در خیال خود همچون گذشته ...
حضور همسرش را در بین مردم حس میکند ولی چشمانش که به هم میخورد میبیند که خیال بوده ...
فیلم در اینجا به پایان میرسد ...
از بین 3 فیلم که دیدم علی سنتوری واقعا عالی بود ...
یک چیزی تو مایع های فیلمهای مارمولک ، من ترانه 18 سال ، زندان زنان و این تیپ فیلمها بود ...
که به مشکلات جامعه و روزو جوانان امروزی میپردازد ...
با تشکر از توجه شما ( گزارشگر فیلم ها کوچیک همه شما نیما )
نظر یادت نره !!!!

www.1t2i.coo.ir
هر چیزی از همه جا !

