تبليغاتX
هر چی که بخوای از همه جا

هر چی که بخوای از همه جا

ماهواره , کامپیوتر , شبکه , دوست یابی , طنز , خبر داغ , سایت جدید , ...

و من یاد گرفتم ...

 

 

وخداوند عشق را آفرید ...

 

 

وسیاه سفید آنرا حس کردند ....

 

 

آره از تو یاد گرفتم ...

وگناه دیگران این است ...

 

 

هر چند مال من نشدي

ولي ازت خيلي چيزا ياد گرفتم

ياد گرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم

ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره

ياد گرفتم تو زندگيم به اون که بفهمم چقدر دوسم دار

 هر روز دلشو به بهونه اي بشکنم

ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم

ياد گرفتم بهش هيچ وقت فرصت جبران ندم

 

کارت پستال های عشقولانه

 

خيلی دلم گرفته از خيلی ها

 

به ديدنم بيا که خيلی تنهام
هيچکی نمي فهمه چه حالی دارم
چه دنيای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از ليلی ها
خيلی دلم گرفته از خيلی ها
نمونده از جوونيام نشونی
پير شدم، پير تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
تويه شب هات ستاره نيست
موندی و راه چاره نيست
اگر چه هيچ کس نيومد
سری به تنهاييت نزد
امّا تو کوه درد باش
طاقت بيار و مرد باش
اگر بيای همون جوری که بودی
کم ميارن حسود ها از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنيده از خودش بيخوده
امّا خودم پر شدم از گلايه
هيچی ازم نمونده جز يه سايه
سايه اي که خالی از عشق و امّيد
هميشه محتاج به نور خورشيد

 

 

بايد بنويسم

 

بايد بنويسم . ...

....هنوز هم بايد بنوسم

هر چند ديگر بهانه ای برای نوشتن 
 بهانه ای برای خنديدن ،
 بهانه ای برای گريستن ،
 بهانه ای برای زندگی کردن
 ديگر بهانه ای برای هيچ چيزی وجود ندارد
.مدتهاست نگريستم


حتی مدت هاست که نخنديد ه ام
راستی من کيستم
مدتهاست که ديگر خودم را نمی شناسم
به من بگويد من کيستم

 

 

چقدر همه چیز خوبست

 

چقدر همه چیز خوبست

هنوز هم می شود ستاره ها را شمرد و به ماه رسید

و ساعت ها در ماه خیره ماند

چقدر همه چیز خوب است ، همه چیز

هنوز هم گاهگاهی باران می بارد

ومن گاههاهی بوی خیس ِ باران را می چشم

چقدر همه چیز خوب است ، نه ؟

هنوز هم می شود در نگاهی خسته خیره ماند ، در آینه

وهنوز هم می شود تسلیم ِ خواهشی معصومانه شد

و در آغوش ِ یک فنجان چای آرام گرفت

چقدر همه چیز خوب است ! چقدر

هنوز هم گاهگاهی غمگین می شوم . گاهگاهی !؟

چقدر همه چیز بر وقف ِ مراد است

من هنوز هم بعضی خواب ها ، خواب می بینم

خواب می بینم

چقدر

همه

چیز

خوب

...

این روزها هنوز هم زنده ام و نفس می کشم

این هم خوب است

 

 

قلبم امشب
از دردِ غمی
به خودش می پیچد
من به دنبال کلامی درذهن
که بگویم
چیست این غم
و نمی یابم کلامی
بارها پرسیدم از خود
شعر گفتن ها را چه سود
نه کسی می خواند
نه کسی می شنود
واگرهم که شنید
تو بدان
عمق کلامت را
نمی فهمد

 

 

رقص من

 

 

من واژگون، من واژگون، من واژگون رقصیده ام

من بی سر و بی دست و پا در خواب خون رقصیده ام

میلاد بی آغاز من هرگز نمی داند کسی

من پیر تاریخم که بر بام قرون رقصیده ام

فردای ناپیدای من پیداست در سیمای من

این سان که با فردائیان در خود کنون رقصیده ام

منظومه ای از آتشم، آتشفشانی سرکشم

در کهکشانی بی نشان خورشید گون رقصیده ام

ای عاقلان در عاشقی دیوانه می باید شدن

من با بلوغ عقل در اوج جنون رقصیده ام

میلاد دانایی منم، پرواز بینایی منم

من در عروجی جاودان از حد فزون رقصیده ام

با رقص من در آسمان، رقصان تمام اختران

من بر بلندای زمان بنگر که چون رقصیده ام 

 

 

هنگامی که

 

هنگامی که ديگر طعامی جز خوردن غصه نباشد
هنگامی که ديگر آينه ها را توان نگاه به موجودی انسان مانند نيست
هنگامی که آسمان هم اشک هايش را دريغ کند
هنگامی که حال و هوای گريه می پوسد
هنگامی که نوازش خار را عادتی ديرينه دانند
هنگامی که آتش عشقی را نسيمی خاموش کند
هنگامی که شوکران گواراترين نوشيدنی باشد
هنگامی که خدای عشق را در پستوی خانه هم نتوان پيدا کرد
هنگامی که عاشق شدن را بازی کودکان دانند
هنگامی که روی ماه در ميان غبار خاطرات گم شود
هنگامی که
آری، هنگامی ست که آوای عشق را تنها و تنها در نی غربت ها می توان شنيد و بس
 
 

 

بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم
 
 

 

بايد خريدارم شوي تا من خريدارت شوم/

از جان و دل يارم شوي تا عاشق زارت شوم /

من نيستم چون ديگران بازيچه بازيگران/اول به راه ارم تو را وانگه گرفتارت شوم

 

 

پرسید به خاطر کی زنده هستی؟
 

پرسید به خاطر کی زنده هستی؟

با اینکه دلم می خواست با تمام وجود داد بزنم به خاطر تو بهش گفتم به خاطر هیچ کس.

پرسید به خاطر چه زنده هستی؟

با اینکه دلم فریاد میزد به خاطر تو با یک بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ.

ازش پرسیدم تو به خاطر چه زنده هستی؟

 در حالیکه اشک در چشمانش جمع شده بود گفت

به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده است

آغوش تو ....

 

 

بوسه ...

 

 

 

بوسه تنها تصادفیه که خسارت نداره و اغوش تنها پارکینگیه که جریمه نداره .

 

استاد عشق
 

وقتی استادم ازم پرسید عشق چند بخشه گفتم یک بخش ولی وقتی عاشق شدم گفتم سه بخش    عطش دیدن تو     شوق با تو بودن   اندوه بی تو ماندن

 

بيوفا
 

وقتي عشقت رو دزديدم گذاشتم        توي صندوقچه قلبم وقفلش كردم

تا هميشه مال من باشي                ولي افسوس نميدونستم

كه يه روز براي پس گرفتنش              قلبم رو ميشكني

 

گریه هایم بی صداست
 

      گریه هایم بی صداست

           عشق من بی انتهاست

                ردپای اشکهایم را بگیر

            تا بدانی خانه عشق کجاست

 

دلم گرفته
 

دلم گرفته آسمون از خودتم خسته ترم

     

            تو روزگار بی کسی یه عمره که در به درم

 

 

            بین دوراهی موندم تو کوچه های غربت    

                             انگار که نا نداره پاهام برای حرکت

                                   می نویسم رو دیوار از درد این غریبی

                           از اون روزای رفته، روزای ناشکیبی

                                   از بوی خوب گلها تو باغچه محبت

                                      از زخم کهنه دل تو روزگار غربت

                                      از سرزمین غمها نامه برات نوشتم

                                       تا که تو هم بدونی چی شده سرنوشتم

 

 

يه روز مادرم من رو نفرين كرد و گفت الهي درد بي درمون بگيري.............

نفرينش گرفت و عاشق شدم

 

 

 

 

عاشقت بودم يادت هست؟گفتم كه دوستت دارم.........

گفتي كه كوچكي براي دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم

اماانقدر بزرگ شدم  كه يادم رفت عاشقت هستم

 

 

خوشا ان ساحل ان ساحل امني كه يارت در برت باشد/لبت درگير لبهايش هوايت در سرت باشد

 

 

 

محل درج آگهی و تبلیغات :

 

برای بازدید تصاویر با وضوح بیشتر و بزرگتر روی آنها کلیک کنید

 

 

نظر یادت نره !!!!

 

ارسال نظر در مورد این پست

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 1:39  توسط سید نیما نصیری  | 

دوستت دارم

 

 

 

 

 

دوستت دارم

 

دارد چه بر سرم می آید ؟
چشمانم را بسته ام و گذاشته ام ثانیه ها لحظه هایم را اعدام کنند
کم آورده ام
نا توان شده ام در برابر روزها
خسته تر از آنم حرفی بزنم، یا گاهی داد تا شاید کمی سبک شوم!
تنهاییم هر روز پر رنگتر می شود
نمی دانم باید خوشحال باشم یا ناراحت !؟
اینجا کسی نیست برای حرف زدن
یا حتی اگر کسی هم باشد
حرفهای من از جنس دیگری است
کسی چیزی نمی فهمد از آن!
ولی
ولی دلم می خواست کسی بود و می فهمید تنهایی چه دردی دارد
وقتی دلم تو را می خواهد و هیچ گاه نیستی
بعضی وقتها آرزو می کنم کاش خیال بودنت هم هرگز نبود
کاش نبودی!
کاش نبودی تا من هر روز و هر لحظه احساس دلتنگی نکنم
دستانم را در هوا رها می کنم
ولی نیستی
نیستی تا آنها را بگیری
نیستی تا باورم شود هنوز هم هستم
چه سخت می گذرد بر من...
دلم می خواهد پشت پا بزنم به هر آنچه بوده و هست
من احساساتم را کشته ام
چه دردی می کشند
من به خودم و احساساتم خیانت کرده ام
آنها توان اینهمه سختی را نداشتند
دردم می آید
من درد دارم
هی من، می بینی
دیگر تو را هم برای خودم ندارم
چقدر تنهایم
تنهای تنها
ولی آخر دوست داشتن تو چیز دیگری است
دوستت دارم

 

 

 

 

 

اگر یک روز از من جدا شوی اگر حتی یک روز بدون صدایت

خواب بر چشمانم نماند اگر تنها یک روز بدون تو نفس کشیدن از

خاطرم فراموش شود اگر یک روز دوریت برایم به اندازه ی یک

عمر بوده اگر یک روز ستاره ام در آسمان تنها ماند بدان که بی

تو نیستم اگر روزی نبودم اگر روزی تنها از این غربت رفتم اگر

می بینی یک روز تمام آرزوهایم در رسیدن به تو به یک رویا

تبدیل شدند بدان اشکهایت طاقت ماندن را از من گرفته بود اما

اگر تو برای رسیدن به حقیقت تنها سفر کردی اگر یک شب را

تنها با یاد خاطراتی تلخ به سر بردی اگر تو برای یکبار حقیقت را

در چشمان من دیدی بدان که آن حقیقت از پرتو وجود تو بر

چشمان من تابیده بود

 
www.3Jokes.com تصاویر عاشقانه
 
 
من امشب سكوت دلم را شكستم
 
سكوت شبستان غم را شكستم
 
قسم خورده بودم كه عاشق نباشم
 
من به عشق تو شكوه قسم را شكستم
 
 
 
 

ازم پرسيد

 منو بيشتر دوست داري يا زندگيتو

 * خوب منم راستشو گفتم و گفتم زندگيمو *

نپرسيد چرا ! گریه کردو رفت

* اما نميدونست که زندگيم اونه *

 

http://aycu32.webshots.com/image/43751/2000505794426199558_rs.jpg

 

عشق ممنوع است و دوست داشتن جرم

این قانون اساسی عقل است

مبادا نامی از عشق بر کوچه پس کوچه های

قلب بنویسی که به جرم دوست داشتن محکومی

محکوم به انتظار

 

 

همه انسانها میبایست کشف کنند که "عشق" نیز همانند جاذبه زمین واقعی است و اینکه هر

 

روزو هر ساعت و هر دقیقه و هر لحظه عاشق شدن ، خیالی شاعرانه نیست ! بلکه حالتی

 

طبیعی است.

 

 

چند تصویر عشقولانه ای

 

http://aycu16.webshots.com/image/45175/2000583642284601942_rs.jpg

 

http://aycu09.webshots.com/image/44648/2000541977029654729_rs.jpg

 

http://aycu15.webshots.com/image/42894/2000552114673436932_rs.jpg

 

http://aycu22.webshots.com/image/44101/2000560588595071327_rs.jpg

 

http://aycu08.webshots.com/image/44887/2000555150937165158_rs.jpg

 

http://aycu38.webshots.com/image/42917/2000528711843713345_rs.jpg

 

http://aycu13.webshots.com/image/44732/2000552224018572873_rs.jpg

 

http://aycu18.webshots.com/image/44697/2005229044974730206_rs.jpg

 

http://aycu26.webshots.com/image/44105/2005276620020130307_rs.jpg

 

“تصاویری از عشق بازی قورباغه ها”

 

 

 

 

ارسال نظر در مورد این پست

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 16:45  توسط سید نیما نصیری  | 

عشق برای تمام عمر

7- عشق برای تمام عمر

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 20:22  توسط سید نیما نصیری  | 

عاشــقت بودم

عاشــقت بودم و ديــــوانه حسابم کردي آشنــــــا بودم

و بيــــگانه خطابم کردي

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم

چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيـايي


 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 20:30  توسط سید نیما نصیری  | 

جلسه امتحان عشق....

عشق تنها مرضی است که مریض از آن لذت میبرد.  (افلاطون)

عشق خود یک عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.  (شکسپیر)

زندگی گل است و عشق شهد شیرین آن.  (ویکتور هوگو)

آنکه عشق میکارد اشک درو میکند.  (پلین)

زندگی خواب است و عشق رویای آن.  (آلفردودماسه)

عشق چراغ روشنایی بخش زندگیست.  (تاگور)

هیچ شکنجه و عذابی بدتر ازین نیست که انسان نه عشق بورزد و نه عشقی نثار او شود.  (موکلیر)

عشق واقعی پیوندیست که حتی مرگ هم قادر به جدایی آن نیست چه برسد به دوری.  (ولتر)

در زندگی انسان چیزی به زیبایی دوست داشتن نمی رسد. (ژرژساند)

 

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماستlove

              هرکس نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست    love

                خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد ...

 

زندگي زیباست به شرط اینکه:

 

ز:آن زندان نباشد!


ن: آن ندامت نباشد


د: آن درماندگي نباشد


گ: آن گورستان نباشد


ي: آن ياس نباشد

 

اين گونه زندگي کنيم :

ساده

                  اما زيبا

 مصمم       

                     اما بي خيال

 متواضع      

                    اما سربلند

 مهربان     

                اما جدي 

 سبز      

                 اما بي ريا

 عاشق       

                  اما عاقل

تقسيم‌بندي انسان‌ها از ديدگاه دكتر شريعتي

.۱.انهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم نيستند

 حضور عمده آدم‌ها مبتني بر فيزيك است. تنها با لمس ابعاد جسماني آنهاست كه قابل فهم مي‌شوند بنابراين اينان تنها هويت جسمي دارند. 

آناني كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند هم نيستن

 مردگاني متحرك در جهان، خود فروختگاني كه هويتشان را به ازاي چيزي فاني واگذاشته‌اند. بي‌شخصيت‌اند و بي‌اعتبار، هرگز به چشم نمي‌آيند، مرده و زنده‌شان يكي است

 

.3.آنهايي كه وقتي هستند، هستند وقتي كه نيستند هم هستند

آدم‌هاي معتبر و باشخصيت، كساني كه در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودشان هم تاثير خود را مي‌گذارند كساني كه همواره در خاطر ما مي‌مانند، دوستشان داريم و برايشان ارزش قائليم

 

.۴.آنهايي كه وقتي هستند، نيستند وقتي كه نيستند، هستند

شگفت‌انگيز‌ترين آدم‌ها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و باشكوهند كه ما نمي‌توانيم حضورشان را دريابيم اما وقتي كه از پيش ما مي‌روند نرم‌نرم و آهسته آهسته درك مي‌كنيم . باز مي‌شناسيم، مي‌فهميم كه آنان چه بودند. چه مي‌گفتند و چه مي‌خواستند. ما هميشه عاشق اين آدم‌ها هستيم. هزار حرف داريم برايشان اما وقتي در برابرشان قرار مي‌گيريم، گويي قفل بر زبانمان مي‌زنند. اختيار از ما سلب مي‌شود. سكوت مي‌كنيم و غرق در حضور آنان مست مي‌شويم و درست در زماني كه مي‌روند يادمان مي‌آيد كه چه حرف‌ها داشتيم و نگفتيم. شايد تعداد اينها در زندگي هر كدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد

 

با اين دل تنها

 

                           توي اين  دنياي   بي وفــــــــــا     

 

آه  اي مطلع صبح   

 كاش مي شد كه دل خســــــــــته  من

             

                                  زندگي  را زنو آغــــاز كنـد

 

                                          بگشايد پر و پرواز كند

 

                                         بپرد  تا   لب  كشـــــــت  بپرد سوي بهشــــــــت 

                                             خالي از حسرت و ناكاميها  و بي سرانجاميها ...

 

من غریبه ی دیروزم و آشنای امروز

و فراموش شده ی فردا

 پس در آشنایی امروز می نگرم

تا در فراموشی فردا یادم کنی

 

نظر یادتون نره !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 16:27  توسط سید نیما نصیری  | 

قلب..

 

      روی هر یک از قلب ها کلیک کنید

 

(تقدیم به بهترین و عزیز ترین کسانم)

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 16:23  توسط سید نیما نصیری  | 

تصاوير با مزه م جالب عشقولانه ای

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 14:6  توسط سید نیما نصیری  | 

مرا دوست داری یا زندگی را

گفت :

              مرا دوست داری یا زندگی را

گفتم :

               زندگی را

قهر کردو رفت اما نمی دانست که تمام زندگی من او بود

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 14:17  توسط سید نیما نصیری  | 

غم و تنهایی من رو دیوونه کرده ...

منبع مطالب در این پست

عشق و دیگر هیچ

از نوشته های این دوست گلم خوشم اومد ...

برای معرفی آدرسش به شما چند پستش را براتون میگذارم ...

  

عاشق تنهاست

من و تو

 

من همون تنهاترينم که دلم رو به عشق تو سپردم

تو همون اميد بودنی که به اميد تو هنوز نمردم

 

من همون خيلی ديوونم که هميشه عاشقت ميمونم

تو همون معشوق نابی که روز و شب اسمتو ميخونم

 

من همون خسته ترينم که ديگه طاقت دوريتو ندارم

تو همونی که آرزومه دست تو دست گرم تو بذارم

 

من همون دريای دردم که ميخوام دورت بگردم

تو همونی که اگه بخندی منم با خنده هات ميخندم

 

من همون عاشق ترينم که اگه بخوای واست ميميرم 

تو همون فرشته نجاتی که يه روز ميای و نميذاری من بميرم

 

من همون بدون ماهم که حتی ستاره هم ندارم

تو همون ماه و ستارم که با تو ديگه هيچی کم ندارم

 

با تشکر از نویسنده که خود را تنها معرفی کرده ...

 

برای بازدید ادامه پست روی ادامه مطلب کلیک کنید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386ساعت 19:56  توسط سید نیما نصیری  | 

براي بازديد ادامه مطلب روي ادامه مطلب كليك كنيد ...

 

 

مطالب عشقولانه اي

 

چر هيچ گاه نميتوانم اطمينان داشته باشم او همان است كه من ميخواهم ...

 

He say … She say …

 

سلام دوست عزيز من شايد دوست نداشته باشي اسم شما بياورم پس به دوست عزيز بسنده ميكنم ...

يكي از دوستان يك پرسش داشت كه خيلي طولاني بود متنش پس من با طرح برخي پاسخ ها و پرسشهاي ديگر سعي ميكنم كه خود او را به جواب پرسشش برسانم ، زيرا هيچ كس از خود انسان براي خودش نميتواند تصميم بگريد و با طرح پرسش هاي مختلف در ذهن خود به نتيجه خواهد رسيد ...

 

براي بازديد ادامه مطلب روي ادامه مطلب كليك كنيد ...

 

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

 

براي ارتباط با ما ، دوست يابي ، تبليغ ، پيوند لينك ، ارسال پي ام ، بازديد ديگر بلاگها ، كسب اطلاعات بيشتر ، عضويت در گروه و بلاگ 360 ياهو

 

بر روي من كليك كنيد

 

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

 

www.1T2I.TK

 

نظراتتان را در قسمت نظرات پایین همین پست برای ما بگذارید

دوستانتان را هم دعوت به بازدید کنید

 

با تشکر سید نیما نصیری

 

                                        ارسال شده از طرف : مدير اين بلاگ

 

 براي بازديد ادامه مطلب روي ادامه مطلب كليك كنيد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 23:29  توسط سید نیما نصیری  | 

زهرا عشق جاويدان من

 

 

مطالب عشقولانه اي ...

 

زهرا عشق جاويدان من

برو,به يك صومعه برو و تارك دنيا بشو!

بر درگاه ِ کوه مي‌گريم،

بودن يا نبودن.

مرد ِ مصلوب ديگر بار به خود آمد.

 

اين مطالب را يكي از دوستان من در 360 ياهو آورده بود و از من تقاضا كرد كه در اين بلاگ قرار بدم ....

 

به همراه يك سؤال : چرا بعد از يك مدت طولاني و دوستي و عشق فراوان يك دفعه چشم رو همه چيز مي گذاري و ميروي ؟

 

اين دوست من دل خيلي پري داشت خدا صبرش بده ...

 

و اما مطالب اين دوست عزيز،

براي بازديد از آن روي ادامه مطلب در پايين همين پست

كليك كنيد ...

 

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

 

www.1T2I.TK

 

نظراتتان را در قسمت نظرات پایین همین پست برای ما بگذارید

دوستانتان را هم دعوت به بازدید کنید

 

با تشکر سید نیما نصیری

 

                                        ارسال شده از طرف : polic 1

 

 

براي بازديد ادامه مطلب روي ادامه مطلب كليك كنيد ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 23:28  توسط سید نیما نصیری  | 

ولنتاین

 

 

مطالب عشقولانه اي ...

 

ولنتاین

 

هر چند خيلي ديره براي مطرح كردن اين موضوع ، ولي يكي از دوستان خواسته بود كه منبع و داستان اصلي اين موضوع را بيان كنم ، من هم دم دست نداشتم مطلبش را كامل به صورت تايپ شده ، كه امروز به طور اتفاقي در بلاگ يكي از دوستان كه اگر اشتباه نكنم ساقي بود پيداش كردم ...

 

تاريخچه

 

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل

شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم.

کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد.

از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کندلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت.

اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد.

کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند.

والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود

سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام می‌شود...

بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان نهاد و نمادی می‌شود برای عشق!

 

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

 

براي ارتباط با ما ، دوست يابي ، تبليغ ، پيوند لينك ، ارسال پي ام ، بازديد ديگر بلاگها ، كسب اطلاعات بيشتر ، عضويت در گروه و بلاگ 360 ياهو

 

بر روي من كليك كنيد

 

%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%%

 

www.1T2I.TK

 

نظراتتان را در قسمت نظرات پایین همین پست برای ما بگذارید

دوستانتان را هم دعوت به بازدید کنید

 

با تشکر سید نیما نصیری

 

                                        ارسال شده از طرف : مدير اين بلاگ

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 0:48  توسط سید نیما نصیری  | 

اما نه بی تو ، اما با من

 

 

 

جملات عشقولانه

 

اما نه بی تو ، اما با من

 

زندگی رو دوست دارماما نه بی تو

عشق را دوست دارم اما نه بی تو

دوست داشتن را دوست دارم اما نه بی تو

کاش تو هم یکی از اینها رو دوست داشتی اما با من

 

                                       ارسال شده از طرف : makhmal_57

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 23:56  توسط سید نیما نصیری  | 

يک نفر ... يک جاي...

 

 

 

جملات عشقولانه

 

يک نفر ... يک جاي...

 

يک نفر...

يک جايي...

تمام رؤيايش لبخند توست

وزماني که به تو فکر ميکنه

احساس ميکنه که زندگي واقعا با ارزشه

پس هر گاه احساس تنهايي کردي

اين حقيقت رو به خاطر داشته باش.

يک نفر ...

يک جاي...

 در حال فکر کردن به توست

 

                                       ارسال شده از طرف : makhmal_57

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 23:54  توسط سید نیما نصیری  | 

يه سمبوسه میدم هدیه ...

 

 

 

مطالب عشقولانه

 

يه سمبوسه میدم هدیه ...

 

يه سمبوسه بهت هديه ميكنم

دو حرف اولش براي دشمنت باقيش براي تو

 

                                    ارسال شده از طرف : emami_far2004

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 19:16  توسط سید نیما نصیری  | 

دل کوچولوي من

 

 

جملات عشقولانه

 

دل کوچولوي من

 

تو که گفتی شکسته دل من.....

مگه جام بلور دل تو......

به امیدی نشسته دل من......

مگه سنگ صبوره دل تو.....

 

دل در این دور و زمونه به خدا شده بهونه......

هر چی شد در این میونه می گی تقصیر دله....

کار دل چه مشکله.....

 

یه روزی غرق به خونه.....

یا می گن دشت جنونه......

دل چیه خودش بدونه.....

می گی تقصیر دله....

کار دل چه مشکله .....

 

دل کدومه مشکل کدومه.....

پیش من افسانه کم گو....

از دل دیوانه کم گو....

 

کی صدای دل شنیده.....

به خدا کسی ندیده .....

که تو آسمون دلی پر بزنه.....

شب و روز خونه یار سر بزنه.....

کی دیده پنجه غم سر برسه.....

بر در خونه دل در بزنه .....

 

دروغه لیلی و مجنون قصه شاه پریون......

دیگه از وامق و عزرا چی بگم.......

نکنین باور قصه غم ....

 

عکاس که باشي...

روي دل خودت خطاطي که بكني....

روي دل خودت نقاشي هم که بكني....

خدايا چقدر به من هنر دادي آخه خجالت زده شدم

البته دل من ظاهرش کوچولو هست ها ولي توش خيلي بزرگه....

يعني به غير از معده و روده و اين آت و آشغالا چيزاي ديگه هم دارم توي دلم......

 

مثلا کلي غم دارم توش....

كلي غصه دارم توش.....

کلي مهربوني دارم توش.....

کلي حسرت دارم توش.....

کلي خشم دارم توش......

کلي هم خستگي دارم توش.....

و يه دنيا حرف نگفته


عکس دلمو به مناسبت اين گذاشتم اينجا که يک ساله دارم وبلاگ مي نويسم البته وبلاگ که چه عرض کنم !

 

ولي به هر حال مي نويسم و سرگرم ميشم

راستي بيست سال ديگه ميام اينجا يه عکس ديگه از دلم ميذارم ولي اون موقع احتمالا تيترش ميشه دل گنده من

 

لينک عکس در فوتوتينگ....

که از قرار معلوم هنوز فيلتر نيست !!!

ß رو من کلیک کن تا ببینی à

 

سوم مرداد هشتاد و پنج 2006/07/25

 

منبع : بلاگ متولد 1357

 

                                          ارسال شده از طرف : motevalled

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:25  توسط سید نیما نصیری  | 

دوست دارم يه عالمه

 

 

جملات عشقولانه

 

دوست دارم يه عالمه

 

قد 1000 تا قابلمه ..

با هر چي لب تو عالمه ..

ميبوسمت قبل همه ..

به شرطي که بهم بگي :

                 دوست دارم يه عالمه

 

                                         ارسال شده از طرف : sadaf sadaf

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 18:23  توسط سید نیما نصیری  | 

عشق يعني چه ؟

 

 

جملات عشقولانه

 

عشق يعني چه ؟

 

شاگرد به استاد گفت :

"عشق يعني چه ؟

 

استاد در جواب گفت:

" به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور.

اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني! "

 

شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.

 

استاد پرسيد:

"چه آوردي؟ "

 

و شاگرد با حسرت جواب داد:

" هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه هاي پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندم زار رفتم ."

 

استاد گفت:

" عشق يعني همین ...

 

 

                                                       نويسنده :  soroush206_2000

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 17:7  توسط سید نیما نصیری  | 

مراقب چشماي من باش ...

 

 

جملات عشقولانهای

 

مراقب چشماي من باش ...

 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .

اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشق اون بود.

 

دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم

هميشه با اون مي موندم .

 

يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.

 

بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.

پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :

مراقب چشماي من باش

 

                                       نويسنده :  lanat_be_eshghe_dorooghi

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 16:32  توسط سید نیما نصیری  | 

خیانت !!! ...

 

 

جملات عشقولانهای

 

خیانت !!! ...

 

خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگري بگذراني ...

خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد !

 

خيانت تنها اين نيست که دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ...

 

خيانت ميتواند

جاري کردن اشک بر ديدگان معصومي باشد

 

                                       نويسنده :  lanat_be_eshghe_dorooghi

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم مرداد 1385ساعت 16:31  توسط سید نیما نصیری  | 

چرا قلبم میزنه ؟

 

 

جملات عشقولانه

 

چرا قلبم میزنه ؟

 

حالا بجز کوچی غریب من دیگه راحی ندارم ...

گریه نکن عروسکم من که گناهی ندارم ...

عزیزم گریه نکن شب من هم بارونیه ...

همه آرزوهام با رفتنت مردنیه ...

اگه عاشق من تو نیستی چرا قلبم میزنه ؟ ...

و...

 

                                                               نويسنده :  edison162

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 12:0  توسط سید نیما نصیری  | 

جدا اگر بدونی که ...

 

 

جملات عشقولانه

 

جدا اگر بدونی که ...

 

جدا اگر بدونی یکی که هیچ وقت فکرشم نمیکردی همیشه دوست داشته و وقتی on  میشدی از خجالت off  میشده و هیچ وقت نتوانسته حتی بهت pm  بده و همیشه منتظر صدای زنگ pm  تو بوده چی کار میکنی ؟

اگر اون وقت نتونه بهت بگه دوست دارم چی ؟

پس این را برای همه لیستت send  کن تا اون ادم خجالتی بهت pm  بده ...

 

دوستت دارم

I love u

 

                                                        نويسنده :  sherima2001

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مرداد 1385ساعت 11:54  توسط سید نیما نصیری  | 

عاشق و خواب

 

 

جمله عشقولانه

 

عاشق و خواب

 

گويند عاشقان عشق خود را در خواب مي بينند

پس من ميخوابم تا تو را در خواب بينم

اگر ميدانستم كه مردگان هم خواب مي بينند

ميمردم تا تو را هميشه در خواب بينم

 

                                                         نويسنده :  basafa_bf2000

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 21:37  توسط سید نیما نصیری  | 

ویلیام شکس پیر میگه :

 

 

جملات عشقی

 

ویلیام شکس پیر میگه :

 

زمانی که فکر میکنی تو هفت تا آسمون یک ستاره هم نداری ، یکی یک گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری میکنه ...

                                                                  نويسنده :  edison162

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 21:18  توسط سید نیما نصیری  | 

عشق مثله ساعته شني میمونه ...

 

 

 

جملات عشقی

 

عشق مثله ساعته شني میمونه ...

 

همزمان كه قلب تو پر ميكنه مغز تو خالي ميكنه !!

 

                                                   نويسنده :  soroush206_2000

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 21:18  توسط سید نیما نصیری  | 

در بدترين خاطره هام بهترين باش

 

 

جملات عشقی

 

در بدترين خاطره هام بهترين باش

 

اگر بهترين دوستم نيستي .

لااقل بهترين دشمنم باش ..

اگر غمخوارم نيستي .

لااقل بزرگترين غمم باش ..

هرچي هستي هميشه بهترين باش

چون بهترين ها هميشه در خاطر خواهند ماند

پس در بدترين خاطره هام بهترين باش

 

                                                   نويسنده :  soroush206_2000

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 21:16  توسط سید نیما نصیری  | 

خوش به حال همانهایی که نداشتنت ...

 

 

جملات عاشقانه

 

خوش به حال همانهایی که نداشتنت ...

 

همیشه به داشتنت افتخار میکردم

به بودنت میبالیدم که هیچ کس تو رو نداره

ولی حالا که تو نیستی میگم خوش به حال همانهایی که نداشتنت چون از غم نبودنت رنج نمی برند ...

 

                                         نويسنده :  lanat_be_eshghe_dorooghi

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 21:15  توسط سید نیما نصیری  | 

جرعت عاشق شدن نداری ...

 

 

جملات عاشقانه

 

جرعت عاشق شدن نداری ...

 

اگردر زندگیت جرعت عاشق شدن را نداری

حداقل جرعت معشوق بودن را پیدا کن

                                         نويسنده :  lanat_be_eshghe_dorooghi

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 21:14  توسط سید نیما نصیری  | 

آیا واقعا دوستت داره ؟

 

 

مطلب جالب

 

آیا واقعا دوستت داره ؟

 

اگر میخوای بدونی کسی دوستت داره یا نه ...

ببین بهت میگه مراقب خودت باش یا نه ...

اگه فقط میگه دوست داره و یک بارم نمیگه مراقب خودت باش پس دوستت نداره از اجبار ، عادت و یا دروغ این کلمه را میگه ...

                                         نويسنده :  lanat_be_eshghe_dorooghi

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 21:12  توسط سید نیما نصیری  | 

خيلي آرام در دلت بگو :

 

 

عشق به خدا

 

خيلي آرام در دلت بگو :

« خدايا من عاشق توام و به تو نياز دارم ،

هم اينک به قلبم بيا »

 

اينو به همه اد ليستت بفرست تا امشب يک معجزه ببيني پاکش نکن حقيقت داره

                                                     نويسنده :  mamad_parvaaz

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 21:11  توسط سید نیما نصیری  | 

مطالب قدیمی‌تر