آتش بازی قبل سال نو ( چهار شنبه سوری )
به نیمه آخر آخرین ماه سال رسیدیم
دلت می خواد آتیش بازی؟ بیا این هم آتیش تو بلاگ من ![]()
به خاطر تو آتیش زدم به بلاگم .... ![]()
نظر یادت نره !!!!
هر چیزی از همه جا !

نظر یادت نره دوست جون
ماهواره , کامپیوتر , شبکه , دوست یابی , طنز , خبر داغ , سایت جدید , ...
به نیمه آخر آخرین ماه سال رسیدیم
دلت می خواد آتیش بازی؟ بیا این هم آتیش تو بلاگ من ![]()
به خاطر تو آتیش زدم به بلاگم .... ![]()
نظر یادت نره !!!!
هر چیزی از همه جا !

نظر یادت نره دوست جون

برای بازدید تصویر یا اطلاعات مربوط به هر عکس روی آن کلیک کنید ....
با سلام و عرض ادب خدمت شما بازدید کننده محترم ...
همانطور که در پست های گذشته بیان شد ...
تهیه یک کارت میکس مناسب و قابل ارتقاع از مهمترین و ابتدایی ترین
قدمهای در عرصه میکس و مونتاژ است ..
قبل ار تهیه کارت میبایستی قدری با نرم افزارهای آنها نیز آشنا شوید ....
از بهترین و جدید ترین این برنامه ها میتوانم به برنامه EDIUS اشاره کنم ....
در کاتلوگهایی که امروز براتون قرار میدهم پیرامون این برنامه
و سخت افزار های شرکت CANOPUS ژاپن ...
توضیحاتی به زبان فارسی بیان شده ...
که میتواند از جنبه های مختلف اطلاع رسانی ، آموزشی و معرفی مورد توجه قرار گیرد ....
از سخت افزارهای معرفی شده میتوانم به کارتهای :
ADVC ، EDIUS NX ، EDIUS DVX ، EDIUS SP ، EDIUS HD اشاره کنم ....
در ادامه جکهای فیلم برداری وکمربندهای لرزه گیر را معرفی میکنم ...
CRANE که مربوط به شرکت ABC میباشد ...
که به اسم هندی من معروف میباشند ...
حالا این هم کاتالوگ
به همکاران و علاقه مندان توصیه میکنم حتمی کل صفحات کاتالوگ ها رو بازدید و مطالعه کنند

برای بازدید تصویر یا اطلاعات مربوط به هر عکس روی آن کلیک کنید ....
راستی برای روتوش تصاویر من خودم با photoshop مشکل داشتم یعنی به نظرم زیاد یوزر فرندلی نیست ...
اگر شما دنبال یک برنامه هستید که با زدن 4 تا دکمه پوست صورت را صاف کند ....
یا مثلا پوست پرتقالی بشه ...

یا عیبهای تصویر حذف بشه ...
من به شما برنامه paint shop pro x رو پیشنهاد میکنم ...
کار کرد بسیار آسان و راحتی دارد ...
برای تهیه و خرید تجهیزات معرفی شده میتوانید با ما تماس بگیرید ....
Tel : + 98 935 4460799
+98 932 9000 759
برای رفتن به بخش ساخت موزیک ویدئو رو لینک زیر کلیک کنید
برای آشنایی با تجهیزات میکس به لینک زیر بروید
کارگاه آموزش میکس و مونتاژ Adobe Premiere , EDIU
نظر یادت نره !!!!
هر چیزی از همه جا !
دوربـيـن+مـوزيــك+خواننده=كليپ
كليپ كيلويي چند؟!! اين مطلب را حتما بخوانيد
چند سال از ساخت موزيك ويدئوهاي داخلي مي گذرد اما هنوز كارها ابتدايي و بدون ذوق هنري است
عنصري كه در اغلب كليپ ها به چشم نمي خورد، خلاقيت است. ايده هاي تكراري با حضور يك بانوي نامهربان، سوار بر اتومبيل آخرين مدل.
چند سال طول كشيد تا پديدة دهه 80، به شكل مدرنش وارد جامعة ايراني شود. كليپ سازي اين روزها، شايد از ترانه و ملودي و تنظيم هم مهم تر شده است، اما اين موضوع در سال هاي قبل، چندان مورد توجه نبود.
بيتل ها در دهه 60، براي پخش موزيك هايشان در تلويزيون، عكس هايي مي گرفتند كه عموما در استوديوها بود. از الويس پريسلي و فرانك سيناترا نيز چنين تصاويري به جا مانده است. اما آن چه امروزه آن را ويدئو كليپ يا به تعبير برخي موزيك ويدئو مي ناميم، از دهه 80 با شبكة تلويزيوني MTV مرسوم شد. زماني كه آرتيست هايي مثل مايكل جكسون به مدد اين كليپ ها، چارت هاي فروش موسيقي را تسخير كردند.
در سال هاي بعد، تصاويري كه به عنوان كليپ هاي ايراني مي شناختيم و از شبكه هاي سيما پخش مي شد، معمولا در استوديوها به صورت لب زدن خواننده بر روي ترانه تصويربرداري مي شد.نهايت نبوغ هم اين بود كه لوكيشن ها از داخل استوديو به مكان هاي باز همچون نمايشگاه بين المللي تهران منتقل مي شدند و خوانندة محترم، همزمان با اشارة تصويربردار، شروع به لب زدن بر روي آهنگ مي كرد.
با ظهور تلويزيون هاي ماهواره اي در دنيا، موزيسين ها و خواننده هاي باهوش كه بازار را خوب مي شناختند، شروع كردند به ساختن كليپ. در اين شرايط، فروش بالاي اين سينگل ها و آلبوم ها همة خوانندگان را ترغيب مي كرد تا وارد اين بازار جذاب شوند.
خيلي ها، شهرت متاليكا را مديون كليپ هاي ايشام ويدئو كليپ ساز اصلي همكار گروه مي دانند كه با ساختن كليپ هاي متفاوت با ايده هاي نو، متاليكا را به بت جوانان غرب تبديل كرد.
منبع:اينترنت
لطفا بقيه مطلب را در ادامه مطلب بخوانيد...
نوشدار و پيش از مرگ سهراب
در ايران همه چيز با ظهور مجدد موسيقي پاپ آغاز شد. اگر قبلا بر روي تصاوير گل و بلبل، ترانه هاي نيمه پاپ مثل گل مي رويد به باغ و بر روي تصاوير موج هاي دريا ترانة دريا از بيژن خاوري پخش مي شد، اگر براي من و تو و درخت و بارون تصاوير درخت و باران و كوه نشان داده مي شد، اگر همزمان با چه چه قاسم افشار و نام بردن از پرنده و ماهي ها و شاپرك، تصوير همان پرنده و ماهي ها و شاپرك را مي ديديم، ناگهان به مدد ستاد مبارزه با مواد مخدر نوع كليپ هاي داخلي تغيير كرد. هر ترانه اي را مي شد به اعتياد ربط داد و يك كليپ براي آن با اين مضمون تهيه كرد. كليد اول را هم شاهرخ دولكو زد.
منتقد فيلم معروف آن زمان و فيلمساز فيلم هاي كوتاه كنوني كه با وجود تلاش هايش هنوز موفق نشده فيلم بلندي بسازد، بر روي آهنگي از اريك كلپتن كليپ استانداردي عليه اعتياد ساخت كه با استقبال مردم مواجه شد. همان زمان بود كه به ذهن بقيه هم رسيد كه هر ترانه اي را به اعتياد مرتبط كنند و كليپ بسازند. شايد بدترين آن ها هم كليپ آمدي جانم به قربانت ولي حالا چرا بود كه در دو اجرا با صداي ناصر عبداللهي و علي خلج خوانده شده بود و در آن رستم با سهراب معتاد مي جنگيد و نوشدارو پس از مرگ سهراب نمي توانست جلوي مرگش را بگيرد. ترانة حسرت محمد اصفهاني هم كه كليپش با مضمون اعتياد ساخته شد، به يك آهنگ هيت تبديل شد و باعث شد آلبوم حسرت، فروش بالايي به دست آورد.
كليپ ها همه اسلوموشن بودند. سبكي كه يكي از صاحبان فعلي تلويزيون هاي لس آنجلسي، آن را باب كرده بود و امر به كارگردانان وطني هم مشتبه شده بود كه كليپ حتما بايد اسلوموشن باشد.
با اين حال، اين كليپ ها كه معمولا بين دو نيمة مسابقات فوتبال پخش مي شد، فضاي رسمي تلويزيون را كمي تغيير داد و باعث شد پخش موسيقي در تلويزيون، جا بيفتد. با پايان يافتن سياست ستاد مبارزه با موادمخدر، كليپ سازي هم دوباره به محاق رفت.
و اما عشق...
اما ماجرا با اقدام تبليغاتي يك شركت سازنده وسايل صوتي و تصويري وارد فاز جديدي شد. محسن رجب پور مدير گروه آريان كه بازارها را با گروه جديدش قبضه كرده بود و آلبوم گل آفتابگردون اش ركورد فروش كاست در كشور را شكسته بود، طي قراردادي كليپ هايي براي سي دي تبليغاتي آيوا تهيه كرد. خشايار اعتمادي نيز تعدادي از ترانه هاي آلبوم دلشوره را به صورت ويدئو كليپ ضبط كرد و در سي دي هاي تبليغاتي جا داد و براي اولين بار، كليپ هاي عاشقانة وطني ساخته شد.
پس از آن، كساني همچون شروين سهرابيان ، فلمينگ خوشقدمي و ديگران هم كليپ هايي براي اين شركت تهيه كردند. سهرابيان كه مشخص نيست حالا چه مي كند و كجاست، آهنگ معروف Rain اثر خوزه فيليسيانو را به شكل نسبتا ابتدايي اجرا كرده بود. كار او در آن فضا، كليپ متفاوتي به نظر مي رسيد.
در سال هاي آزمون و خطا در توليد كليپ هاي داخلي، اوضاع آن سوي آب ها هم چندان مساعد نبود. امپراتوري كوجي زادوري تأسيس شده بود و كليپ ها يكي بدتر از ديگري عرضه مي شد. ايده هاي تكراري، لوكيشن هاي مشابه، و كنتراست رنگ هاي محو و مبهم، باعث مي شد كليپ هاي ايراني هيچ گاه سر و شكلي حرفه اي نداشته باشد.
در همين زمان، كارگرداني به نام واهيگ هم در كار تهية كليپ بود. او با افراد خاصي كار مي كرد و البته كليپ هاي استانداردتري تهيه مي كرد. در اين زمان، يك كارگردان جوان به نام بهمن تيرگان ظهور كرد كه سطح كليپ سازي را بسيار بالا برد. كارگرداني كه با ورود به ايران سعي كرد فضاي كاري در داخل كشور را عوض كند. اين زمان، دقيقا وقتي بود كه تلويزيون، همان كليپ هاي تدوين شده از تصاوير آرشيوي را تقديم بينندگانش مي كرد. تا اين كه شبكه هاي ماهواره اي داراي مجوز كه به مسائل داخل ايران مي پرداختند مثل MITV و هما، شروع به فعاليت كردند. آن ها با سياست پخش كليپ هاي داخلي، خط خود را از ساير تلويزيون هاي ماهواره اي فارسي زبان جدا كردند. اما MITV پس از مدتي، براي پخش كليپ، تعرفه گذاشت كه اين موضوع در هيچ جاي دنيا سابقه ندارد. با آمدن شبكه ايران موزيك، انحصار پخش كليپ هاي داخلي توسط MITV به پايان رسيد.
هواي تازه
تيرگان مي گويد: از فضاي كاري يكنواخت در آمريكا خسته شده بودم. اگر بخواهي در ماركت ايراني خارج از كشور كار كني، بايد شبيه آن ها شوي. بايد يا از ماشين هاي آنچناني استفاده كني يا از قيافه هاي رنگارنگ.
چيزي كه الان هم در ويدئو كليپ هاي داخلي به وفور يافت مي شود اما تيرگان در هيچ يك از كليپ هايش در ايران از اين دو المان استفاده نكرده است. ماشين هاي قرضي يا اجاره اي و چهره هاي بزك شده اي كه مجانا حاضرند در يك كليپ بازي كنند ـ آن هم با آن استعدادهاي شگرف! ـ تا به صفحات تلويزيون راه پيدا كنند. برخي از آن ها در چند كليپ از خواننده هاي مختلف ظاهر مي شوند كه از ديد بهمن تيرگان، اولين خطا همين مسأله است.
اما آن چه در كليپ هاي توليد شده توسط كارگرداناني همچون حميد شفيع زاده يا عطا جاويد مي بينيم، كاملا در تقابل با ايد ه هاي تيرگان است. حميد شفيع زاده كه مدت هاي زيادي در دوبي مشغول به كار بود و براي خوانندگان آن ور و اين ور آب كليپ مي ساخت، مدتي است وارد كشور شده و مشغول ساخت كليپ هاي پرزرق و برق با عناصر ثابت مرسدس بنز و چهره هايي با آرايش بيش از حد استاندارد است. كليپ معروف جردن و ناز نكن از كارهاي او در تهران و دوبي هستند.
از كارهاي جديدتر او هم مي توان به ساز مخالف مجتبي كبيري يا كارهاي محمد قاضي زاده اشاره كرد كه در تمام آن ها، مختصات كليپ هاي او به چشم مي خورند.
به هر حال با اين وضعيت، كليپ سازي هم ديگر نمي تواند به شهرت خوانندگان كمك زيادي كند. وقتي از هر 100 كليپ، 2 تا قابل تمايز با بقيه است، چندان نمي توان به بازگشت هزينه ها اميدوار بود؛ مگر اين كه كليپ واقعا يك اتفاق باشد و يك ايدة نو يا سبك متفاوت را عرضه كند.
كارگردان باكلاس
با ورود تيرگان، اميدواري براي تماشاي كليپ هاي استاندارد و سطح بالاتر به وجود آمد. او ثابت كرده كه كارش را جدي مي گيرد و علي رغم امكانات كم، بهترين بازدهي را در كليپ هايش مي توان ديد.
او حدودا نيمي از عمر 40 ساله اش را صرف طراحي ليبل هاي كاست و سي دي و ساخت كليپ و فيلم هاي كوتاه كرده . از كارهاي شاخص اش مي توان به كليپ كبوتر از فريدون آسرايي با مضمون تقدير از جانبازان جنگ تحميلي و يك كليپ با صداي فريدون و مهرزاد اصفهاني پور دربارة شهدا اشاره كرد كه بارها از صدا و سيما پخش شده است.آهنگ كبوتر كه با شعري از عبدالجبار كاكايي و آهنگسازي بهروز صفاريان ساخته شده، دربارة جانبازاني است كه سال ها در جبهه ها جنگيدند و حالا خيلي ها، آن ها را فراموش كرده اند. آن كليپ عروس بندر از نيما نكيسا نيز يكي ديگر از ساخته هاي تيرگان است. اين ترانه كه قبلا از آن كليپ تهيه شده بود، نتوانسته بود توجهي را به سوي خود جلب كند، اما كليپ جديد آن كه با رنگ هايي گرم و متفاوت در قشم فيلم برداري شده و تم فولكلور دارد، سر و صداي زيادي به راه انداخت.
تيرگان مي گويد در حال حاضر، گران ترين كليپ ساز داخلي است و براي ساخت هر كليپ، 3 ميليون تومان دستمزد مي گيرد. شايد رقم معمول اغلب كليپ سازان وطني، كمتر از يك سوم قيمت او باشد. من وسواس خاصي براي انتخاب لوكيشن دارم. ديديد كه يكي از كليپ هاي ياسر را در منطقة توربين هاي بادي رودبار ساختم تا اين فضا، جلوة خاصي به كليپ بدهد. نوع لباس خواننده نيز براي من اهميت ويژه اي دارد. زمان بيشتري هم براي تدوين كار مي گذارم.
در كنار عده اي كه اهميت زيادي به كيفيت كار مي دهند، اغلب كليپ سازها همچنان مشغول انبوه سازي هاي تكراري براي خواننده هاي تازه كارند. خوانندگاني كه به اميد شهرت يك شبه، پول زيادي صرف كليپ هايي مي كنند كه چشمگير نيستند و نمي توانند بازده مناسبي داشته باشند.
شاهكار بينش پژوه ترانه سرا كه خودش نيز دستي در خوانندگي دارد و همين طور در كليپ ها ظاهر شده، در اين باره مي گويد: طرف، فرش زير پايش را مي فروشد تا خرج خريد آهنگ و ترانه كند. و بعد يك كليپ سردستي هم به كمك كليپ سازان تحت قرارداد كمپاني توليد كننده مي سازد و به اميد روزهاي شهرت و محبوبيت در كنج خانه مي نشيند. علاوه بر آن بايد چند صد دلار هم به حساب شبكه MITV واريز كند تا كليپ اش چند هفته اي پخش شود. اما اين قدر كيفيت كار پايين است كه هيچ احساسي را برنمي انگيزد.
در اين ميان، نكتة جالب اين است كه هيچ مميزي خاصي بر روي كيفيت اين كليپ ها صورت نمي گيرد ، شبكه هاي ماهوار ه اي هم به تجارت و فعاليت فكر مي كنند نه موفقيت خوانندة بينواي تازه از راه رسيده.
عنصري كه در اغلب كليپ هاي انبوه سازان محترم، اصلا به چشم نمي خورد، خلاقيت است. ايده هاي كاملا تكراري با حضور يك بانوي نامهربان، سوار بر اتومبيل آخرين مدل و پسرك موتورسوار كه خيلي اتفاقي، نامزد(!) سابق را با يك پسر پولدار مي بيند كه نقش بدمن ماجرا را دارد. اهميتي هم ندارد كه موضوع، عاشقانه است يا ضد عشق. مهم تقليد از مد بازار است. اغلب لوكيشن ها هم خيابان ولي عصر، بالاتر از تقاطع نيايش يا كوچه باغ هاي جمشيديه است. براي كساني كه حجم جيبشان اجازه مي دهد، جاده چالوس يا جنگل هاي شمال نيز لوكيشن هاي جالبي خواهند بود. در شمال، كليپ ساختن، هم فال است و هم تماشا. مي شود عطا جاويد و دوستان را مثال زد كه براي ساخت كليپ حسن پيغان، سوار بر يك جيپ روباز به جنگل ها زده اند و هله دان دان مي خوانند.
نهايت خلاقيت شايد استفاده از بازيگران تقريبا مطرح سينما و تلويزيون باشد. مثل هومن سزاوار كه در كليپ چشم سياه از سحرذكريا استفاده كرده بود. حسين استيري هم در كليپ يادم تو را فراموش همبازي پرستو صالحي بازيگر سريال هاي مهران غفوريان شد تا شايد بتواند اين طوري نامي براي خود دست و پا كند و البته تا حدودي نيز موفق شد.
اين روزها خواندن در يك ويدئو كليپ، دغدغه اي است كه بسياري از بازاري ها و مشاغل آزاد را هم راحت نمي گذارد. اين مي تواند فرصتي باشد براي عاشقان ساخت آثار هنري(!) تا سناريويي بنويسند، دوربيني به دست بگيرند و كاري تدوين كنند. هنوز كه از زير دست اين هنر جويان، محصول قابل توجهي بيرون نيامده است. بايد ماند و ديد كه اين همه اشتياق و هجوم، سرانجام به كاري درخور منجر خواهد شد يا نه.
جادوي جعبه جادويي،جادوي رسانه

تلويزيون نشان داده كه با حمايت از يك خواننده و پخش ويدئو كليپ از او، مي تواند به ميزان زيادي بر روي فروش آلبوم او تأثير بگذارد.
مثلا ناصر عبداللهي به مدد پخش آهنگ اسپانيش ـ بندري اش از شبكه تهران، ره صد ساله را يك شبه پيمود و آلبوم دوستت دارم اش، ركورد فروش سال 80 را شكست.
محمد اصفهاني هم از اين خوان نعمت، بهره هاي فراواني برده است.
پس از ماجراي آلبوم حسرت، پخش كليپ نون و دلقك او كه در آن، خود اصفهاني، همبازي چاپلين شده بود، باعث فروش بسيار بالاي اين آلبوم شد.
محبوبيت و فروش بالاي اين آهنگ در شرايطي حاصل شد كه بسياري معتقد بودند نه شعر نسبتا ضعيف رها شايان و نه تنظيم تكراري بهروز صفاريان، هيچ كدام قابليت بالايي براي ايجاد چنين استقبالي نداشته است.
من خودم کمی دست در کار ساخت موزیک ویدئو و میکس و مونتاژ دارم
ومن هم در این بازار آشفته ماندم که چه کنم ....
در پست بعد در مورد کارهام صحبت خواهم کرد ....
برای رفتن به بخش ساخت موزیک ویدئو رو لینک زیر کلیک کنید
برای آشنایی با تجهیزات میکس به لینک زیر بروید
کارگاه آموزش میکس و مونتاژ Adobe Premiere , EDIU
نظر یادت نره !!!!
هر چیزی از همه جا !
روی محل مورد نظرتان رو نقشه کلیک کنید ...
نظر یادت نره !!!!
هر چیزی از همه جا !
آیا دختر خنم بازدید کننده این بلاگ معنی اسم خودت رو میدونی ؟
برای بازدید معنی اسم خودت به لینک زیر برو :
http://z4me.mihanblog.com/Post-27.aspx
:: ژورنال لباس زنان
برای بازدید به لینک زیر برو :
http://z4me.mihanblog.com/Post-26.aspx
http://z4me.mihanblog.com/Post-24.aspx
نظر یادت نره !!!!
هر چیزی از همه جا !
سلام بازدید کننده محترم بلاگ ...
.jpg)
من برای دوستانی که تمایل به وب نویسی دارند ...
یک پیشنهاد دارم ...
همکاری با در این بلاگ و نوشتن مطلب در این بلاگ پیشنهد من است ...
توضیح در مورد پیشنهاد همکاری بامن تو بلاگ ...
عرض کنم من مشکلی ندارم ...
فقط تو کدام قسمت یعنی موضوع میخواهی فعالیت کنی ؟
راستی قبلا بگم وبلاگ من کمی محدودیتها هم دارد ...
هر موضوعی قرار نمیگیره توش ...

یعنی موضوع غیر اخلاقی و خلاف قوانین کشورمان ایران ...
هر کسی رو که با من کار میکند تلفنش رو قرار میدم تو بلاگ به همراه نام واقعیش ...
اگر مطلب غیر اخلاقی قرار بده مسئولیتش رو باید بپذیره ...
http://misheh2nemisheh.blogfa.com
در کل دوست داشتی به من خبر بده برای همکاری با این شرایط ...
چون همه وبلاگ مارو با اسم و تلفن و مشخصات خودمون میشناسند ...
و چیزی نمینویسیم که نتونیم بعدا پاسخ بدیم ...
و من از افرادی که با اسم غیر واقعی برخی از مطالب رو تو اینترنت مینویسند خوشم نمیاد ...
به نظرم آنها افرادی ترسو هستند ، یا مطالبشان غیر واقعی و روی باد هوا است ...
دلپذیرو نیکوست اینکه دروغهایمان شکل مان را دگرگون نمی کنند
چون در اینصورت حتی یک لحظه همدیگر را به یاد نمی آوردیم
مراقب افکارت باش » آنهابه گفتارتبديل مي شود .
مراقب گفتارت باش » آنها به کردارتبديل مي شود .
مراقب کردارت باش » آنها به عادت تبديل مي شود .
مراقب عادت باش » آنها به شخصيت تبديل مي شود .
مراقب شخصيت باش » آنها به سرنوشت تبديل مي شود »»»
پس افکارتوسازنده سرنوشت تو خواهدشد

رو لینک زیر کلیک کن
http://misheh2nemisheh.blogfa.com/cat-42.aspx

آرشیو موضوعی

نویسندگان
سید نیما نصیری
محسن
نیما دات نت ( جیقیل )
مجتبی قانع

رو لینک زیر کلیک کن
بزرگترین چت روم ایرانی دنیا ...
http://misheh2nemisheh.blogfa.com/cat-114.aspx

رو لینک زیر کلیک کن
بزرگترین نظر سنجی دنیا در این بلاگ
http://misheh2nemisheh.blogfa.com/cat-116.aspx
نظر یادت نره !!!!
هر چیزی از همه جا !
اینجا حق با کیه ؟ اینجا ایران است !!!!
لطفا بعد از مقدمه حتمی داستان رو هم بخونید ...
مقدمه :
در اول قبل از نوشتن داستان میخواهم که یک تشکر ویژه و خسته نباشید عرض کنم ،
خدمت دوستان خدمت گذار در نیروی انتظامی ، راهنمایی و رانندگی و دیگر ارگانهای زحمت کش کشورمان ..

چندی پیش که برای کاری به مسافرت رفته بودم تو راه تهران ، نائین یک جا مامور راهنمایی رانندگی دستور توقف داد ...
وقتی که ایستادیم و ما از ماشین پیاده شدیم که مدارک نشون بدیم آنقدر هوا سرد بود که می لرزیدیم...
پیش خودم گفتم خدایی کار سختی است دور از زن و بچه تو این بیابون ، تو این سرما ایستادن ...
حالا فکر کن که اون سرباز بیچاره لب مرز که برای کنترل و دفاع از مرز ها تو کوه و صحرا ایستاده ...
خدایی از حق نگذریم پوشیدن لباس نیروی انتظامی یا لباسهای نظامی از همان ابتدا یعنی قبول دردسر و خطر ...
حالا بماند که گاهی برخی افراد هم از روی برخی اشتباهات برخی از این عزیزان
با این دوستان بد برخورد میکنند ..
برخی از دوستان من تو کلانتری خدمت میکردند و میکنند و من از نزدیک ،
مشکلات و سختی کار این عزیزان را حس کردم ...
در این شغل کوچکترین اشتباه یعنی بزرگترین ...
خوب هر از گاهی میشنوید که مثلا دزدان یک بانک با شلیک گلوله یکی از ماموران را به شهادت رسانده ...
خوب اون سرباز بیچاره برای دفاع و حفاظت از اموال ما آنجا ایستاده بوده ....
اگر مقاوت نکند زمین و زمان او را مورد بازخواست قرار میدهند ...
اگر هم مقاومت کند و به وظیفه خود عمل کند این نسیبش میشود ....
حالا از حقوق کم و ساعات کاری نا منظم و زیاد دیگه سخن نمیگویم ...
همه اینها رو گفتم که یک طرفه به قاضی نرفته باشم ...
حالا میگم داستانی که میخواستم تعریف کنم رو ...
دیشب رفته بودم برای بار دوم به بیمارستان الغدیر برای دیدن پدر بزرگم ...
آخه بیچاره قندش رفته بود بالا و کمی هم ناراحتی قلبی پیدا کرده بود ...
بار قبلی که رفته بودم راه ندادن من رو و فقط گفتن یک نفر میتواند برود بالا ...
این بار با داداشم که تازه از کارش شمال برگشته بود به همراه داییم رفتیم بیمارستان ...
از سیستم ورودی که واقعا باید بگم که آخر خر تو خره ...
یعنی هر کسی میتواند برود تو فقط میخواهی مریض رو ببینی جلو پله بالا چند مامور بیمارستان ایستاده ...
رفتیم آنجا گفتند که با داخلی 440 تماس بگیرید اگر اجازه دادند یکی از شما بره بالا ...
باز هم داستان دفعه قبل تکرار شد ..
گفتم بابا من دفعه دومی است که میام و پدر بزرگم رو ندیدم ...
حالا از قبل بگم که دایی من وقتی بابا بزرگ من رو می آورده بیمارستان که در حالت بدی بوده ...
ورودی اجازه ورود ماشین رو بهش نداده گفته باید پیاده کنیش ببریش تو ...
تو رو خدا این حرفه ، آخه مریضی که دور از جون بابا بزرگم از بد حالی رو به موت بوده ...
چطوری ببرنش این همه راه تو بخش ؟!!!!!
بگذریم از دیشب بگم ، بالا خره دایی من رفت بالا و من و داداشم موندیم پائین ...
چند دقیقه گذشت خیلی عصبی بودم که آخه چرا نباید بتونم برم بالا ....
چند سال پیش وقتی خواهر من تو بیمارستان در اثر تصادف بود ...
و در کما بود من نتوانستم در لحظات آخر ببینمش ...
و خواهر عزیزم فوت کرد ... روحش شاد ...
راستی یادم نره بگم که که پدر گلم هم تو اون تصادف بود ...
و به دلیل اینکه آنها رو کسی نبرد زود بیمارستان ...
و آمبولانس هم طبق معمول دیر رسیده بود ...
و آنها رو پذیرش نکردند در بیمارستان و گفته بودند باید همراه بیاد پول بریزه ...
پدرم در همان بیمارستان اول فوت کرد ..
بعد خواهرم که سر پا بود و همه آدرسها و تلفنها رو اون داده بود ...
مرفین غیر استاندارد زدند بهش و رفت تو کما و دیگه به هوش نیامد ...
بعد ها ما نتوانستیم ثابت کنیم ولی در اخبار وزارت بهداشت خود اعلام کرد که این داستان ....
برای چند نفر اتفاق افتاد ....
من در آن زمان از این داستانها با خبر نبودم و اقوامم دنبال کاراشون بودند ...
و بعد از عوض کردن 3 بیمارستان خدا مادر ن رو به ما بخشید و زنده ماند ..
چون ایشان هم در تصادف بودند به همراه 2 دوست خواهرم ....
خدا رو شکر آن دو دختر هم زنده ماندن و بعد ها یکی از آنها ازدواج کرد ...
مثل فیلم ها میمونه ولی واقعیت داره ... شما جای من بودبد چی میشدید ؟!!!
چیزی به سالگرد فوت پدر و خواهرم نمانده ...
روز ششم فروردین آن روز سیاه در عید ...
اگر دوست داشتی براشون یک فاتحه بفرست ...
نمیخواستم ناراحتتون کنم ولی دید خوبی اصلا به بیمارستانها که محل سلاخی مردم است ندارم ....
در همین گیر و دار بودم تو خودم که درب آسانسور باز شد ...
دیدم در حدود 10 الی 12 نفر آمدند بیرون که در بین آنها 4 الی 5 تا بچه قد و نیم قد بود ...
کلی کفری شدم ...
رفتم سمت حراست بیمارستان گفتم داستان چیه اینها ، این همه آدم بالا چی کار می کردند پس ؟
گفت به خودمون ربط داره الان وقت ملاقات نیست ...
گفتم اگر وقتش نیست این همه آدم بالا چی کار می کنند ؟
گفت به تو ربطی نداره تو چی کاره ای بپرسی ....
گفتم درست صحبت کن آقای محترم ، اگه اونها حق دارند من هم حق دارم برم بالا ...
اگر من ندارم ، اونها هم ندارند ...
گفت برو گمشو بابا به تو ربطی نداره ...
گفتم مسئول اینجا کیه من باهاش صحبت کنم ...
صداشو برد بالا و چند تا فوحش داد که من خیلی عصبی شدم ...
گفتم من نمیتونم تو این مکان که این همه آدم ایستادن جوابتو بدم مثل تو بی شخصیت نیستم ...
اگر مشکلی داری با من بیا بریم بیرون بیمارستان حلش کنیم ...
گفت برو بچه ( فلان فلان ) ...
گفتم درست صحبت کن مرتیکه ...
تو همین گیرو دار یک مامور نیروی انتظامی پیداش شد گفت داستان چیه ؟
تا اومدم حرف بزنم ، حراستهای بیمارستان الغدیر ریختن دور و ور من و فریاد میزدند ...
مثل طفلی که پدرش رو آورده ازش دفاع کنه تا مامور نیرو انتظامی اومد انگار که حامی سفتی پیدا کردند ...
مامور مارو حل داد به طرف بیرون محوته برد و به بازرسی جلو درب ورودی ...
از برخورد مامور خیلی بدم اومد ...
در همون زمان جلو مامور حراست چند تا فوحش ناجورم نثار ما کرد ...
اسم مامور نیروی انتظامی محمد علی بود و فامیلیش درست معلوم نبود ...
تقریبا حقیقیان یک همچین چیزی خوانده میشد ...
شروع کرد با برخورد بد که شما بیخود کردی نظم رو به هم زدی ...
کارت شناسایی خودتون رو نشون بدهید ...
من با خونسردی گفتم اولا لطفا با من درست صحبت کنید ...
شما با من مشکل شخصی که ندارید و من با شما که درگیر نشدم ...
دوما من با شما که تو برخورد اول دیدم به نفع آنها دارید برخورد میکنید حرفی ندارم ...
من کارت شناسایی و حرفهام رو به مافوق شما ارائه میدهم ...
گفت اینجا ایران هستش مافوق پافوق نداریم ...
به خدا قسم همین حرف رو زد و چند بار هم تکرار کرد ...
ناراحت شده بود گفتم مافوق شما ...
گفت الان یکی گزارشی برات درست میکنم که وقتی مافوق اومد بفهمی یعنی چی ...
تلفن رو برداشت زنگ زد یک جا که ماشین گشت بفرستند ...
گفتم منظور شما رو نمیفهمم مگه قانون به من این حق رو نمیده ؟!!!
باز تکرار کرد اینجا ایران هستش ، من الان مینویسم شما مقاومت کردید در برابر من ...
و کارت شناسایی به من ارائه نکردید ...
نظم عمومی بیمارستان رو به هم زدید ...
وسط حرفش گفتم مگه شما ندیدید اونها فوحش دادند ؟ مگه ندیدید آنها ما رو دوره کردند ؟
گفت من که از اول نبودم ... در ثانی من نمیتونم بنویسم آنها فوش دادند ...
من بیام بنویسم آنها فوش دادند تو گزارش و فوشهای آنها رو نا برم ؟
گفتم آقای محترم پلیس من یک دانشجوی این مملکت هستم ، در چند جا فعالیت فرهنگی دارم ...
از جمله بسیج که البته برای دل خودم هست نه چیز دیگه ...

کاری به سیاست ندارم ولی آنها که جانشون رو برای امسال من دادند
مثل من و شما آدمهای معمولی بودند
در ثانی من سید اولاد پیغمبر هم هستم دروغ ندارم بگم که ...
توی چند خبر گزاری هم گاهی افتخاری مطلب میدهم ...
به دلایل کاری که داشتم چکهایی که از مشتری هایم برگشت خورده بود و ...
دادگستری و کلانتری زیاد رفتم ...
همیشه تو هر جایی خوب و بد بوده ولی خداییش من بیشتر از نیروی انتظامی خوب دیدم ...
برخورد دوستانه ای داشتند ...
من تعجب میکنم که شما میگید اینجا ایران هستش و این حرفها نیست ...
به نظر من فوحش ها و حرفهایی که آنها دادند تنها لایق خانواده محترم خودشان هست ...
چهار تا آدم که معلوم نیست کی هستن و سواد دارند یا نه ، شعور و ادب که دیدم ندارند ...
شما لباسی که پوشیدید مقدس هستش ... وقتی این پیراهن رو تن میکنید ...
میشوید الگوی ما و حامی حق ...
نه اینکه یک طرفه به قاضی برید من اصلا از شما توقع چنین برخوردی رو نداشتم ...
گفت من این گزارش رو رد کنم الان شما میروید بازداشتگاه تا قاضی قرار حکم صادر کند ...
گفتم چرا یعنی اینقدر بی قانون است من فکر نمیکنم ...
یعنی من که میخواهم پدر بزرگ مریضم رو ببینم ، فوحشم شنیدم از این بیمارستان ...
برخورد بد چه از شما چه از حراست دیدم باید این باشه جواب من ...
گفتم باشه مشکلی نداره حرف حق همه جا حق هستش ...
شما داری حق کشی میکنی ، تو اینجا کار میکنی اینها دوستان شما هستند نمی توانید بر زدشان حرف بزنید ..
گفت نه من خودم رو واسه اینها خراب نمی کنم ... این فکر شما اشتباه است ...
گفتم پس چرا نمی نویسی وقتی رسیدی آنها با من درگیر بودند ...
چرا نمینویسی آنها فوحش دادند ...
شما از اول نبودی قبول ... چرا حق کشی میکنی من رو محکوم میکنی ...
حد اقل چیزی که دیدی بنویس ...
گفت من باید فردا بیام بگم پیش قاضی من این فوحش ها رو شنیدم ... من هیچ وقت این کار رو نمی کنم ...
گفتم باشه شما هر چی دوست داری بنویس ...
فقط من میخواهم ریاست بیمارستان رو ببینم و بگم برخورد اینها رو ...
زنگ زد بعد از مدتی یک مردی که اصلا فکر نمیکنم ریاست بیمارستان بود اومد ...
فکر کنم کیشیک بود یا دکتر خدا میدونه ...
گفتم داستان اینه برخورد بدی شده با من .... باید از من پوزش خواسته بشه ...
در همین حال دایی من که با خبر شده بود آمد آنجا ...
انگار پدر بزرگم هم فهمیده بود و با حال بدش حرس خورده بود و عصبی شده بود ...
اون آقا حالا ما میگیم دکتر اگر هم نبود افتخاری دادم بهش ، گفت باید برم حرفهای آنها رو هم بشنوم ...
گفتم کسی آنجا نبود ... آنها هم 5 تا از پرسنل خود شما هستن حتمی میگن حق با آنها است دیگه ...
خلاصه رفت و دایی من کمی با مامور نیر انتظامی حرف زد ....
دکتر برگشت و گفت آقا اینها گفتن که شما زدید تو چونشان ...
آنها گفتند شما هم فوحش دادید ....
گفتم از مامور بپرسید داستان چه بوده ...
مامور انتظامی گفت من چیزی ندیدم فقط آمدم دیدم با هم درگیر هستند ...
گفتم شما فوش ( فوحش یا هر چیزی که شما میگید ) نشنیدید ...
گفت نه ... شما هم بد و بیرا گفتید ...
من رو میگید شکه شدم گفتم تا چند لحظه قبل که چیز دیگری میگفتید ...
من حاضرم دست رو قرآن بگذارم و قسم بخورم که هیچ حرف بدی نگفتم ...
آیا شما آقای مامور نیروی انتظامی حاضری دست رو قرآن بگذاری و قسم بخوری ؟
کمی فکر کرد و گفت خیر من لازم نمیبینم که این کار رو انجام بدم ...
خلاصه یکی تو این میان آمد و گفت آقای دکتر یکی این وسط راهرو کار خرابی کرده ...
یکی رو بفرستید تمیز کنه این چه خراب شده ای است ... نزدیک بود از خنده بترکم ...
خلاصه اونم گذاشت رفت و من ماندم و مامور نیروی انتظامی ...
گفت جیبت رو خالی کن ...
خدایا یکی بگه که من مگه معتاد یا دزد یا جانی هستم که این برخورد با من میشه ...
من جیبم رو خالی کردم به دلایلی از قبل تمام مدارک من تو جیبم بود که اصلا یادم نبود ..
کارتهای مختلف شناسایی ، باشگاه ، کتابخانه ، پاسپورت و ...
گفت که شما که گفتید مدارک ندارید ...
گفتم اولا من خاطرم نبود همه مدارکم تو جیب کتم هست ...
دوما گفتم که مدارک اگر داشته باشم هم به شما نشان نمیدهم به مافوق شما نشون میدم ...
اگر صحبتی هم باشه من با کسی میکنم که بیشتر از شما از قانون بداند ...
برخورد شما اصلا در خور یک مامور نیروی انتظامی نیست ...
من برخی دوستانم در این لباس انجام وظیفه میکنند ...
آخر شخصیت و احترام هستند و خیلی انسانهای خوبی از همه نظر هستند ...
گفتش همونها باعث شدن شما پر رو بشید ... چی فکر کردید اینجور صحبت میکنید ...
فکر کردی تو آمریکایی باز هم تکرار کرد اینجا ایران هستش ...
گفتم آقا یعنی چی برخورد خوب آنها باعث پر رویی کسی نمیشه ...
بلکه باعث دوستی مردم با خدمت گذارانشون میشه ...
من اگر اونها رو ندیده بودم میگفتم آره همه نیرو انتظامی ها اینجورند ...
من خدایی یک بار آقای سرهنگ طلایی رو در زمان خدمتشان تو خیابان دیدم آنقدر با این آدم حال کردم ...
خیلی مرد خوب و باشخصیتی است ...
مرتضی طلایی فرمانده سابق نیروی انتظامی تهران

برخورد قهری شما باید با خلافکار ها و دزد و قاچاقچی و ... باشه نه با یک شهروند معمولی ایرانی ...

حالا شما همش میگید اینجا ایران است ...
مگه من میگم نیست ... اتفاقا من حق و حقوقم را تو ایران خودم طلب میکنم ...
نه تو کشور های دیگر ...
شما این حرف رو میزنید از بقیه چه توقعی داریم ما ...
گفت شما که بیفتید تو بازداشتگاه با گزارش من سردار مملکت هم نمیتواند شما رو آزاد کنه ...
گفتم حرف شما درست در صورتی که جرمی مرتکب شده باشم من ...
گفت شما یک نفر بیاد تو مثلا محل کار شما و شروع به ناسزا گفتن کند و بخواهد دعوا کند چه میکنید ...
گفتم زنگ میزنم پلیس خودم درگیر نمیشم ...
گفت نه غیر آن چی کار میکنید گفتم چه ربطی داره چی بگم ..
خوب اگر احساس خطر کنم از خودم دفاع میکنم ...
گفت نه شما حق ندارید حتی اگر دزد یا قاتل به شما حمله کرد به آن آسیب برسانید ...
خدایی حالا من اصلا یک آدم نادان ... کدام قانون دفاع از خود را محکوم میکند ...
تازه چه ربطی داره آقای محمد علی مامور نیروی انتظامی عزیز چه ربطی به داستان ما داره ...
من که اینجا نه کسی رو زدم نه به کسی توهین کردم ...
خلاصه من به این فکر میکردم که ماشین گشتی که زنگ زده بود چرا نیومد ؟!!!!
زمان زیادی گذشته بود ...
انگار دروغ گفته بود یا میخواست موضوع رو ماست مالی کنه تموم بشه ...
دایی من اسرار داشت که بیخیال بشو آخرش الافی و دادگاه است و به جایی هم نمیرسی ...
درست میگفت اونها همه دست به دست هم داده بودند که ما آخرش محکوم باشیم ...
خلاصه تو یک برگه یک چیزایی نوشت و اسم ما رو هم یاد داشت کرد و گفت برید ...
چی نوشت و چی بود خدا میدونه ...
آقای محمد علی حقیقیان یا هر چیزی که فامیلیتان بود برچسب واضح نبود مامور نیروی انتظامی عزیز ...
آقایی که در شیفت شب ، در بیمارستان الغدیر جمعه 17 اسفند 1386 مشغول انجام وظیفه بودی ...
من کاری به این داستان ها ندارم ولی اون دنیا باید جواب بدی که حق و نا حق کردی ...
امثال شما باعث قهر جامعه و جوانان با خدمتگزاران خود میشن ...
من یک بار تو کلانتری 128 یک کاری داشتم مامور آنجا بی احترامی هم نکرده بود به من ...
فقط کارم رو راه نینداخته بود رفتم پیش ریاست کلانتری ...
آنقدر با احترام برخورد کرد و از مامور هم خواست پوزش بخواهد که من خودم شرمنده شدم ...
بعدش با اون مامور دوستم شدم ....
آدم نمیدونه اونها کجا شما کجا ...
باز هم در حال رفتن از بیمارستان در حالی که باز هم پدر بزرگم که حالش خیلی بده رو ندیدم ...
مامور به من گفت آقا من نباید این حرف رو بزنم ولی شما اگر قانون میخواهید ...
باید یک کشور دیگری رو انتخاب کنید ...
اینجا ایران است ...
خدا وکیلی اگر اون لباس و قداست لباسش نبود هر چیزی که میشد بهش میگفتم ...
مرتیکه یعنی چی اینجا ایران است تو خودت مگه کجایی هستی ...
تو لباس اعمال نظم و قانون رو پوشیدی و این حرف رو میزنی ....
شاید اگر روزی پیگیری بشه بزنه زیر این حرفهاش ...
شاید شاهد و مدرک قلابی هم جور کنه ولی خدای من شاهد است ...
که عین واقیت را برای شما گفتم ....
شما نظر بدبد شما که کل داستان رو خوندید آیا من مقصر هستم یا کی هست ....
اگر که واقعا فکر میکنید من مقصر هستم هم بگید اشکالی نداره ...
یک نظر سنجیه دیگه ...
در آخر از همه بچه های گل نیروی انتظامی تشکر میکنم ...
خدا وکیلی شغل سختی دارند و اگر حق رو در نظر بگیریم شغل سختی دارند ...
من کاری به امسال آقایی که گفتم ندارم ...

با یک خوار زیبایی گل رو نباید فراموش کرد ....
بگذریم تصویر چند تن از افراد اصلی خدمت گزار نیروی انتظامی را میگذازم براتون


اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی
سردار رویانیان فرماندهی راهنمایی و رانندگی نیروی انتظامی

سردار رادان، رییس پلیس
برای عوض شدن فضا یک تصویر طنز میگذارم ...
یا علی التماس دعا ....

رو لینک زیر کلیک کن
بزرگترین چت روم ایرانی دنیا ...
http://misheh2nemisheh.blogfa.com/cat-114.aspx

رو لینک زیر کلیک کن
بزرگترین نظر سنجی دنیا در این بلاگ
http://misheh2nemisheh.blogfa.com/cat-116.aspx
نظر یادت نره !!!!
هر چیزی از همه جا !
فیلمهای روز روی پرده سینماای ایران
این ماه با وقت کمی که دارم رسیدم برخی از فیلم ها را ببینم ...
براتون از فیلم نامه و داستان چند تاشون قدری تعریف میکنم ...
اولین فیلم توفیق اجباری !![]()
این فیلم رو تو سینمایی که در خیابان پیروزی ، چهار راه کوکاکولاست دیدم
سینمای بدی نیست و من از خیابان پیروزی خاطرات زیادی دارم ..
با بازی محمد رضا گلزار و رضا عطاران و ...
این فیلم به نظر من با لوکیشنهای کم بسیار کم خرج بود ...
شاید وجود ستارگان در این فیلم هزینه ساخت فیلم را بالا برده باشد ....
محمد رضا گلزار در نقش خودش یعنی محد رضا بازی میکند ....
زن وی به دلیل مشغله کاری بسیار محمد به دلیل بازیگری و صحبتهای دوست وکیل خود
میخواهد که از وی طلاق بگیرد ..
رضا عطاران هم در نقش برادر زن محمد به نمک فیلم می افزاید ...
رضا با عکس محمد تو چت رومها و اینترنت مخ دخترها رو میزنه ...
در این گیر و دار زن و شوهر صاحب خانه محمد که زن را مامی صدا میکنند به مسافرت میروند ...
شب فامیل مامی که یک دختر خوشگل است از خارج به ایران می آید ...![]()
محمد وی را به ساختمان مامی راهنمایی میکند و کلید را به او میدهد ...
دختر شب که از تنهایی میترسد به طبقه پائین می آید ...
و از محمد می خواهد که در ساختمان او بخوابد ...![]()
محمد میگوید نمیشود ولی رضا وی را به داخل دعوت میکند ....
محمد به ناچار وی را به اتاق خواب خود راهنمایی میکند ...
رضا یهو کرمش میگیره میگه من میرم دیگه ...
محمد که تا به حال به زور رضا رو بیرون میکرد حال خواهش میکنه که رضا بمون ...
زنم ، خواهرت فکر بد میکنه ...![]()
اما رضا میره و محمد شب را روی میز بیلیارد وسط سالن میخوابد ..
صبح که پا میشه میره اتاق خواب میبینه دختره نیست رفته بالا صبح زود ...
ولی صبحانه مفسلی برایش آماده کرده ....
شروع به خوردن میکنه که زنش یهو میاد تو به بهونه برداشتن کفشاش ...
نگو رضای بد جنس کلی خالی بسته که محمد یک زنی رو آورده و ....
زن محمد اتاقها رو میگرده به همراه رضا ...
ولی چیزی پیدا نمیکنند و رضا خیت میشه ...![]()
خلاصه طی کش مکشهای داستان زن محمد با اون دختره دوست میشه ..
نقشه میکشن که بگن زن محمد حامله است تا محمد علاقه بیشتری نشون بده و همینجور هم میشه ...
اما محمد به زودی بو میبره که دروغ بوده و با ناراحتی میره به شمال ...
زن به دنبالش میرود و در آنجا آشتی ، آشتی ....
این بود خلاصه داستان این فیلم ...
دومین فیلم مادر زن سلام![]()
این فیلم رو تو سینمای که کنار ایستگاه مترو سبلان هست دیدم ...
بین سبلان شمالی و جنوبی ...
در مورد سینما بگم که اصلا سینمای مناسبی نیست ...
مخصوصا طبقه سومش که بسیار کوچک و بیشتر شبیه یک اتاق است ...
آخه سینما 3 طبقه با 3 فیلم متفاوت است ...
در این فیلم فتحعلی اویسی و اون دختره که تو سریال الیاس نقش دختر دکتر بود و من اسمش رو نمیدونم و ....
بازی کردند ، بازیگران دیگر زیاد مشهور نیستند ...
این فیلم از تیپ فیلمهایی ایت که به فیلم فارسی معروفه ....
مرد ( آقای اویسی ) دارای 3 دختر است که یکی را شوهر داده ...
بیچاره دختر اولی که شوهر کرده ، شوهرش بیخیاله و اعتیاد داره ....
و دختر هر روز با گریه خونه پدر میاد ....
در همین گر و دار تو فکرن که دختر دومی رو شوهر بدن یا نه ؟
دختر در پنهان با یک پسر آشنا شده که پیتزا فروش سر کوچه است ...
وی پسر پهلوان محل بوده و مدت زیادی در خارج زندگی میکرده ....
در این گیر و دار پدر برای ازدواج دختر شرایطی میگذارد ...
زن همسایه که تو کار همه دخالت میکنه انواع خواستگارها رو میاره برای دختر ...
پسر پیتزا فروش هم میاد ولی رد میشن همه ...
پسر به کمک زن فضول همسایه شروع به تغییر دادن خود میکنه ...
در همین حین زندگی دختر اول و برخی اطرافیان نیز به نمایش کشیده میشود ...
شوهر دختر اولی که میفهمد زنش حامله است و داره پدر میشه خانه را ترک میکنه ....
در خیابان پرسه میزنه و شب را در پارک میگذراند و در آنجا با آدمهای بدبختی آشنا میشه ...
صبح اون آدمها پسر رو با حال بد ( چون معتاد بود ) میبرند به بیمارستان ...
پسر تصمیم به ترک میگیره ...
از اون طرف پسر پیتزا فروش هم کم کم رضایت پدر دختر را جلب میکند ...
و عروسی و نی نای نایو ، آخر فیلم فارسی و خوشبختی و همه به هم میرسند ...
سومین فیلم علی سنتوری...![]()
با عرض پوزش این فیلم رو تو سینما ندیدم ...
تو یک جا دعوت بودم و بعد که فلم رو دیدم فهمیدم که ...
فیلم تو بازار پخش شده اونم دی وی دیش ....
از پچ پچ ها و شایعاتی که به گوشم رسیده میگن ...
وزارت ارشاد مجوز اکران نداده بهش ... یا طولش داده باعث پخش فیلم شده ...
برخی هم میگن که تو یک جشنواره شرکت کرده پخش کردن فیلمش رو ...
این شایعات و شایعات دیگر که چقدر راست و دروغ است خدا میدونه ...
داستان در مورد یک خواننده است ....
این خواننده فرزند یکی از از کله گنده های شهر است ...
مادرش از این آدمهاست که هر هفته تو خونه سفره میاندازد و آدم معتقدی است ...
تا حدی که آنها این پسر را به دلیل مطربی از خانه بیرون میکنند ...
پسر یک روز در زیر زمین خانه سنتوری پیدا میکند و از به بعد زندگیش تغییر میکند ...
وی میشود بهترین نوازنده سنتور و در کنار آن خواندن هم ادامه میدهد ....
شعرها و آهنگهای این فیلم را محسن چاوشی ساخته ....
صدای وی در فیلم به جای صدای پسر قرار داده شده ...
پسر در کنسرتهای خود با دختری که به بهانه یاد گیری نوازش سنتور به و نزدیک شده آشنا میشود ...
بعد ها میفهمد که دخت خود نوازنده خوبی در نواخت پیانو است ...
بعد از مدتی تو سالن خانه جاره ای پسر یک چادر میزنند و از یک روحانی دعوت میکنند ....
آخوند به داخل چادر مسافرتی میرود و عقد آنها را جاری میکند ...
آنها میگویند که کسی را ندارند .....
در ابتدا زندگی خوب وخوشی دارند و بسیار خوشبختند ...
اما کم کم پسر در میهمانی ها رو به مواد مخدر می آورد و...
مجوز کارهایش دیر داده میشود و مجبور میشود در مراسم عروسی هم بخواند ..
در مراسم عروسی و جشنهای خصوصی مشروب را هم امتحان میکند ...
در یکی از پارتی ها که پسر نشه نشه است و داره برای مهمانان میخواند ...
زنش با پسری آشنا میشود و وی به او پیشنهاد هم نوازی در کنسرتهایش را میدهد ...
بعد ها پسر داستان ما که علی نام دارد از روی بیکاری و نیاز به مصرف مواد مخدر
با رفتن زنش به کنسرت موافقت میکند ...
حال زنش کار میکرد و او دود میکند ...
کم کم رو به تزریق می آورد و هر چه زنش کار میکند او به بدن میزند ...
زن شبها با آن پسر تا دیر وقت بیرون است و او آخر شبها میرساندش خانه ...
علی از پنجره شبی بگو و بخند آنها را میبیند و به اسم خودش غیرتی میشود ...
تو بگو مگویی که دارند دختر تنش به سنتور علی میخوره ...
علی با عصبانیت به سمت دختر رفته و او را میزند ...
دختر که از اعتیاد علی و این رفتار او خسته شده از خانه او به خانه مادرش میرود ...
او تصمیم به جدا شدن از علی را میگیرد ...
حال دیگر علی شکسته تر از قبل شده ...![]()
در یک مهمانی دعوا میشه و تمام آلات موسقی وی شکسته میشه و حتی دست علی رو هم میشکنند ...
حالا دیگه علی پولی برای مصرف مواد نداره !!!!
به خانه پدری میره و با فریاد کشیدن از اونها پول میگیره ....
پدر علی به خانه علی میاد ، بعد از مدتها علی رو مبینه ...
علی ازش میخواهد که سرنگی که تو آشپز خانه است رو بیاره براش بزنه ...
پدر از همه جا بی خبر می آورد و میگه من بلد نیستم ...
علی میگه کاری نداره رگم رو پیدا کن و براش میزنه ...
بعد میفهمد که مواد برای پسرش تزریق کرده و او معتاد است ...
گریان میخواهد که ببردش تا ترک کند ولی علی میگه تا حالا کجا بودی ؟
جیب پدر را خالی میکند از پول و میگوید من می خواهم بمیرم ...
پدر میرود ...
صاحب خانه علی را بیرون میکند و خانه را برای ساختن جدید تخریب میکند ...
اسباب علی رو به بیرون می ریزد ....![]()
علی رو به حاشیه شهر میبرد و در چادر در کنار معتاد های دیگر زندگی میکند ...
روزی زنش با آن پسر نوازنده که میخواستند با هم برن خارج با هم علی رو تو پارک میبینند ...
زن به بابا علی زنگ میزنه و میگه من دارم میرم از ایران و از علی طلاق گرفتم ...
الان اون رو دیدم که از من فرار کرد و وضعیت بدی داشت بیاید شما بهش برسید و میره ...
پدر وقتی به آنجا میرسه کلی معتاد دورش میکنند و او با وحشت فرار میکند ...
بعد ار ساعاتی با مقامی که داشته با کلی پلیس بر میگرده و علی رو از اونجا میبرند ...
علی رو به مرکز ترک اعتیاد میبرند و سموم رو از بدنش خارج میکنند ...
و او ترک میکند ...
علی داستانش را برای دکتر میگوید و او از دکتر میخواهد که آنجا بماند ...
دکتر برایش یک سنتور کادو میگیرد ...
علی شروع به آموزش معتادهای در حال ترک به موسیقی و نوازش سنتور میکند ...
و برای آنها کنسرت میگذارد ...
این بار پدرش هم شرکت میکند و او در خیال خود همچون گذشته ...
حضور همسرش را در بین مردم حس میکند ولی چشمانش که به هم میخورد میبیند که خیال بوده ...
فیلم در اینجا به پایان میرسد ...![]()
از بین 3 فیلم که دیدم علی سنتوری واقعا عالی بود ...
یک چیزی تو مایع های فیلمهای مارمولک ، من ترانه 18 سال ، زندان زنان و این تیپ فیلمها بود ...
که به مشکلات جامعه و روزو جوانان امروزی میپردازد ...![]()
با تشکر از توجه شما ( گزارشگر فیلم ها کوچیک همه شما نیما )![]()
نظر یادت نره !!!!
هر چیزی از همه جا !

برای بازدید تصویر یا اطلاعات مربوط به هر عکس روی آن کلیک کنید ....
بابا این قبادی بیچاره رو چرا از گروه کامپیوتر بردید گروه برق ....
خداییش برای بچه ها خیلی تلاش میکرد ...
از وقتی رفته گروه ما به هم ریخته ....
از برنامه هفتگی گرفته تا چیزهای دیگر ...
الان انتخاب واحد یعنی آمدن 7 روز هفته به دانشگاه ...
مدیر گروه هم که هیچ وقت نیست ....
یک آدم بی زبون ( البته ظاهرا ) به نام موید گذاشتن اونجا ...
امروز دانشگاه رفتم دیدم همه تو صف ایستادند ....
داستان این بود که به علت شلوغ بودن سایت و گرفتن پرینت همه جلو گروه جمع شدند ....
بعد از مدتی دیدم فقط دختر ها میرن تو ....
قاطی کردم گفتم بابا اینجا داستان چیه ؟ ...
دیدم در که باز شد یکی از بچه های ما تو هست ....
به زور رفتم تو دیدم عجب آقای موید کم زبون ما دختر ها رو دور خودش جمع کردند گل میگن گول میشنوند...
گفت واسه چی اومدی تو پسرهای بعد از ساعت 1 کارشون رو راه می اندازم ...
گفتم مگه دختر پسر داره خوب اگر راست میگی پسر ها رو زود تر ثبت کن ...
یا برای تساوی بودن یک دختر یک پسر ....
گفت نمیشه برو بیرون بعد 1 بیا ...
منم که سیدم و آدم جوشی و زود رگ سیدی میزنه بالا و عصبی که میشم ....
خلاصه گفتم که یعنی حرف آخرت اینه ...
گفت آره ... گفتم به آموزش هم همین رو میگی ؟ گفت آره ...
قاطی از اتاقش اومدم بیرون رفتم پیش مدیریت آموزش آقای خستویی که آدم خیلی باحالی هستش ...
کلی آدم تو صف برای صحبت با ایشان استاده بودند ...
بی توجه رفتم جلو گفتم که این چه وضعیتی هست تو این دانشگاه ...
هر روز یکی میاد پشت این میز گروه ما میشیند و واسه خودش یک قانون میگذاره ...
کی به این ..... حق داده قانون پسر دختری بگذاره ...
من از صبح اینجا هستم ... نمیتونم بعد از ظهر رو هم الاف بشم که ...
خلاصه اون هم زنگ زد به موید گفت کار ایشان رو راه بنداز ...
اون هم آسمون ریسمون بافت که پسرها شلوغ هستند ...
منم گفتم آقای خستویی من این حرفها رو نمی فهمم من الان باید کارم راه بیفته ....
یکی از خانم ها به طرفداری خانمها خواست حرفی بزنه ...
مجال صحبت ندادم گفتم .. من همیشه به حقوق خانمها احترام میگذارم ولی حقوق مساوی طلب میکنم ..
خلاصه خستویی که دید من ولکن نیستم گفت درخواست کتبی بنویس ..
من هم نوشتم و اون امضاء کرد ...
فکر کن متنش این بود لطفا من هم مثل خوانمها کارم رو راه بندازید ...
البته معنیش این بود و رسمی تر بود ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دم آقای خستویی و هر کسی که تو دانشگاه برای بچه ها واقعا زحمت میکشه گرم
جا داره یک خسته نباشید گرم به امسال ایشان در دانشگاه بگم
واقعا تحمل و پاسخ گو بودن به این همه مراجعه و ازدهام دانشجوها سخته ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رفتم دفتر موید گفت مگه نگفتم که برو ....
من برگه رو انداختم جلوش ...
که معنی اون میشد ....!!!!!
و کارم رو راه انداخت ....
داشتم می آمدم بیرون دلم برای این پسرهای سوخت تو صف ایستاده بودند تا ساعت 1 بشه ...
ولی باخودم گفتم آدمی که به ظلمی که بهش میشه اعتراض نکنه حقش همینه ...
حتی به خود اینقدر فشار نمی آوردند که فکر کنند که چرا ؟!!!!
راستی بچه های این عکس رو ببین ....
این عکس واسه بچه های تربیت بدنی دانشگاه نیست !!!!!...
فکر میکنی چه رشته ای هست ؟
بله بر عکس تصورات شما معرفی میکنم جان کوچولوی ما رشته کامپیوتر است ...
برای کسب اطلاع از نحوه دریافت وامهای کوتاه مدت و بلند مدت و مدارک لازم
بر روی تصویر زیر کلیک کنید ...
راستی کم کم ما داریم از این دانشگاه میریم و این خرابه داره به آبادی تبدیل میشه ...
این ساخت و سازهای دانشگاه که از وقتی ما آمدیم همینجوری مونده ...
فقط خدا پدر مادر آقای دکتر جاسبی را بیامرزد که اگر نمی آمد دانشگاه ما ...
شاید هنوز ما یک سر در و ورودی درست و حسابی نداشتیم ...
من نمیدونم چرا این خراب شده قیامدشت که هیچ چیز نداشت ...
و به لطف راه اندازی دانشگاه آزاد به همه چیز رسید ...
مثل پایانه .... برداشته شدن پیش شماره تلفن ... پارک .... باشگاه ورزشی و ....
باز هم شهرداری با ساخت و ساز در دانشگاه مخالفت دارد و جلوی آن را میگیرد ؟ََ!!!
برخی میگن که زمینهای دانشگاه مال اشخاص حقوقی است و پولشان داده نشده ...
ما که نمیدونیم ولی خداییش دانشگاه آزاد برای قیامدشتی که یک مغازه درست و حسابی نداشت ....
یک نعمت است الان اطراف دانشگاه کلی شغل ایجاد شده ...
خدمات کامپیوتری ، ساندویچی و ....
من به مردم آنجا کاری ندارم چون برخی از بچه های دانشگاه که از دوستانم هستند اونجا هستند ...
و مردم خوبی داره اونجا ....
ولی واقعا آنها امکانات خوبی نداشتند قبل از این ...
چرا مسئولین به پیشرفت دانشگاه که موجب پیشرفت منطقه میشود کمک نمیکنند ؟
یا اگر کمک نمیکنید جلوی آن را هم نگیرید ...
از ما که گذشت ...
ولی اگر ساختمانهای دانشگاه ساخته میشد ، شاید ما کارشناسی را هم در همین دانشگاه میخواندیم ....
نظر یادت نره !!!!
هر چیزی از همه جا !
اگر در بلاگ نظری دادی قبلا ....
اگر میخواهی نظر دیگران رو در مورد بلاگ بخوانی ...
اگر می خواهی در بلاگ نظر بدی ....
اگر پرسشی در مورد بلاگ داری ....
اگر میخواهی با بازدید کننده های این بلاگ تبادل نظر کنی ....
اگر میخواهی مطلب در این بلاگ بنویسی ....
رو لینک زیر کلیک کن
http://misheh2nemisheh.blogfa.com/cat-42.aspx
برای تبادل نظر با بازدید کنندگان بلاگ به صورت آنلاین ....
برای ورود به چت روم مخصوص این بلاگ ....
برای آشنایی و دوست یابی به صورت آنلاین ...
رو لینک زیر کلیک کن
بزرگترین چت روم ایرانی دنیا ...
http://misheh2nemisheh.blogfa.com/cat-114.aspx
برای شرکت در یک نظر سنجی بامزه و جالب ....
رو لینک زیر کلیک کن
بزرگترین نظر سنجی دنیا در این بلاگ
http://misheh2nemisheh.blogfa.com/cat-116.aspx
مزیت های سرویس ADSL به Dial up
| Dial up | ADSL |
|---|---|
|
|
یک مقایسه ساده
اگر بخواهیم حساب کنیم شما یک اینترنت Dial up یک ماهه نا محدود با میانگین قیمت 11000 تومان خریدید و روزانه 2.5 ساعت به اینترنت وصل شوید هزینه ماهیانه شما به این صورت حساب می شود(هزینه یک ساعت تلفن 100 تومان است)
11000 + (2.5 × 30 × 100) = 18500
این در صورتی است که تلفن شما اشغال شده است و با سرعت 56Kbps وصل شده اید. حالا طور دیگر حساب کنیم. اگر شما با شماره های هوشمند مخابرات (ساعتی 300 تومان) روزانه 2 ساعت به اینترنت وصل شوید هزینه شما
2 × 30 × 300 = 18000
در صورتی که سرویس ADSL 256Kbps ما 9400 تومان می باشد.
از نظر محدودیت شما در ماه 2GB اجازه دانلود و آپلود خواهید داشت که این میزان، طبق تجربیات ما برای یک user عادی یا خانگی کاملا کافی است و در صورتی که شما نیاز به حجم بیشتری دارید می توانید از ساعت 3 الی 7 صبح رایگان دانلود داشته باشید. و یا از سرویس های 5GB و 10GB ما استفاده کنید.
این قیمت نهایی نیست و به قیمت فوق 3600 تومان آبومان مخابرات افزوده می شود؛ بنا بر این هیچ هزینه اضافی بر روی قبض تلفن شما نخواهد آمد.
برای وصل شدن به اینترنت از طریق ADSL، شما به یک مودم نیاز دارید؛ که قیمت آن 32000 می باشد. مودم ما با 3 سال گارانتی می باشد.
حتی می توانید ارزان تر هم ADSL داشته باشید. به این صورت که شما می توانید با شبکه کردن کامپیوتر خودتان با همسایگان یا اهل خانواده نصف و یا حتی ثلث این مقدار را پرداخت کنید. به این دلیل که سرعت ADSL ما حداقل 256Kbps بوده و حتی با شبکه کردن نیز به راحتی قابل استفاده است.
مقایسه سرعت لود شدن صفحه اول Microsoft.com با Dial up و ADSL
| بررسی دسترسی ADSL در منطقه مورد نظر | ||
| 4 رقم اول شماره تلفن | ||
| کاراکتر های وارد شده | ||
| سفارش ADSL | |
| شماره تماس | 66945453 |
| فکس | 66596704 |
| adsl@wbs.ir | |
| کاربر گرامی برای گرفتن تخفیف 5500 تومانی بر روی مودم و 600 تومان از ADSL خود را کاربر WBS معرفی نمایید. | |
قابل توجه خریداران ADSL
استفاده رایگان از سرویس ما از ساعت 3 الی 7 صبح می باشد و در این بازه زمانی حجم استفاده برای شما محسوب نمی شود.
User Name: Guest
Password: ngsnet
|
برای تکمیل فرم درخواست ADSL اینجا را کلیک کنید. |
|
برای مشاهده تعرفه سرویس های مختلف ADSL اینجا را کلیک کنید. |
|
برای مشاهده سؤالات متداول در مورد ADSL اینجا را کلیک کنید. |
